اسدالله امرایی: مجموعه پرتو انتخابی است از بهترین داستانهای کوتاه پلیسی جهان. دو داستان آدمکش و خوشنامان ساختمان شماره پنج از دو نویسنده صاحبنام ادبیات ایتالیا، فرانکو انا ودینو بوتزاتی با ترجمه رضا قیصریه و دو داستان سارتی آنتونیو و مادربزرگ در قایق و
کاوه فولادینسب: انتشارات نیلوفر در سال ۱۳۵۶ در تهران و توسط محمد کریمی افتتاح شده است. این ناشر در زمینههای مختلفی ازجمله تاریخ، علوم انسانی، ادبیات و هنر فعالیت میکند و در هر زمینه هم تا بهحال کتابهایی ماندگار به مخاطبهایش ارائه کرده است.
هوشنگ چالنگي، يدالله رويايي، علي باباچاهي، حافظ موسوي، علي عبدالرضايي، مهرداد فلاح، رويا تفتي، آرش نصرتاللهي، احمدرضا احمدي، محمد آزرم، روجا چمنكار، عباس صفاري، علي قنبري، داريوش مهبودي و موسي بندري.
بعداز ترجمهي ديپي كاستلو (از نسخهي فرانسوي) و ترجمهي مشيري، نويد نوري سومين ترجمه را از بوف كور به زبان انگليسي انجام داده. اين كتاب در اروپا منتشر و توسط آمازون در سطح جهان پخش ميشود.
سري كتابهاي كوچه با احتساب تخفيف نمايشگاهي، با قيمت 255 هزارتومان در غرفهي نشر مازيار به نمايش گذاشته شده است؛ اما بدون شك بخش عمدهاي از علاقهمندان به اين فرهنگ ارزشمند بضاعت مالي لازم براي خريداري آن را ندارند
اسدالله امرایی: «آقای پیپ» نوشته لوید جونز با ترجمه فریده اشرفی در نشر آموت منتشر شده. عنوان داستان اسم یکی از قهرمانهای رمان «آرزوهای بزرگ» چارلز دیکنز است که زندهیاد ابراهیم یونسی به فارسی ترجمه کرده بود.
پریسا چنگیزی: جنگ است و کمترین نتیجهای که از آن حاصل میشود پیروزی یا باخت است. جنگی بینشان در جایی بینشان با برندگان و بازندگانی بینشان. تنها چیزی که از جنگ باقی مانده، فلاکتی است که سهم کودکان، پیران و بازماندگان شده است.
«چاپ اول» ویژه ی داستانِ فرهیختگان با داستانی از نیلوفر انسان، خلیل جلیل زاده، و عادله زاهدی به شماره ی هفتاد و دوم رسید. شما هم داستان بفرستید. اولویت چاپ با کوتاه تر هاست: hasanmahmoodi@gmail.com
فهرستی از داستان هایی که دراین هفتاد و یک شماره به چاپ رسیده اند:
جدیدترین مجموعه غزل «پوریا سوری» با عنوان «تناسخ به درخت» از صبح امروز دوشنبه در نمایشگاه کتاب عرضه می شود. این مجموعه که شامل ۴۵ غزل این شاعر است توسط نشر بوتیمار با قیمت ۳۰۰۰ تومان منتشر شده و در غرفه های نشر «بوتیمار» به آدرس سالن شبستان راهروی ۱۴ غرفه ۳۴، غرفه نشر«نگاه» به آدرس سالن شبستان راهروی ۳۰ غرفه ۱۳، و غرفه «دفتر شعر جوان»به آدرس سالن شبستان راهروی ۱۷ غرفه ۱۶ به مخاطبان عرضه می شود.
فیروز زنوزی جلالی به واسطه ی رمان «قاعده بازی» یکی از معدود داستان نویسان ایرانی است که هم برنده ی کتاب سال جمهوری اسلامیایران شد و هم نامش در فهرست انگشت شمار نویسندگانی قرار گرفت که به عنوان برنده ی گران ترین جایزه ی ادبی در ایران انتخاب شد. آن ها که جایزه ی کتاب سال را رصد می کنند، براین نکته واقف هستند که در طول بیست وهشت دوره ی برگزاری کتاب سال جمهوری اسلامی، تنها سه داستان نویس این شانس را داشته اند که موفق به دریافت عنوان بهترین نویسنده ی سال انتخاب شوند. توضیح این که زویا پیرزاد در سال ۱۳۸۰ با رمان«چراغ ها را من خاموش می کنم» جایزه ی بخش داستان کتاب سال را به دست آورد و پنج سال بعد احمد بیگدلی با رمان «اندکی سایه» نامش به عنوان برنده ی کتاب سال برسرزبان ها افتاد.
به عبارتی دیگر در طول ۷ سال، تنها دو نویسنده به عنوان برنده ی کتاب سال در بخش داستان انتخاب شده اند. اوضاع در جایزه ی گران قیمت جلال آل احمد به مراتب از این هم دشوارتر بوده است و این جایزه ی ۱۱۰ سکه یی به طور تمام و کمال تنها به رمان «جاده جنگ» منصور انوری تعلق گرفت که مربوط به سال گذشته است. انوری درحال حاضر مشغول نوشتن جلدهای بعدی این رمان است که در زمان اخذ جایزه، تنها پنج جلدش منتشر شده بود. گرچه انوری تنها برنده ی کتاب سال جایزه ی جلال آل احمد در چندین دوره ی برگزاری اش است، فیروز زنوزی جلالی به همراه یوسف علیخانی، دو نویسنده ی دیگری هستند که درطول چهار دوره ی برگزاری جایزه ی جلال آل احمد، شایسته ی تقدیر شناخته شدند و موفق به دریافت نیمی از ۱۱۰ سکه شدند.
با این اوصاف است که «قاعده ی بازی» باید یکی از مهم ترین رمان های منتشرشده ی معاصر باشد. روزگذشته خبرگزاری فارس گفت و گویی را با فیروز زنوزی جلالی نویسنده ی این رمان منتشرکرد که خبر از انتشار چاپ پنجم قاعده ی بازی همزمان با بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران می داد. زنوزی جلالی با اعلام این خبر، اشاره به حذف ۱۲۰ صفحه از بیانات راوی کتاب دارد. نویسنده توضیح می دهد که چندی پیش به بازبینی دوباره ی رمان قاعده بازی پرداخته است. : «بازنویسی چاپ پنجم این کتاب آراستهتر منتشر خواهد شد؛ به نوعی در چاپ پنجم این اثر، حدود ۱۲۰ صفحه از تعداد صفحات چاپ قدیم کتاب «قاعده بازی» کاسته شده است. راوی دچار برخی پرگوییها شده که آن ها را به صورت جدی اصلاح کردم. این اثر در گذشته ۸۱۲ صفحه بوده که در حروفچینی جدید در حدود ۷۰۰ صفحه منتشر و روانه بازار میشود.» زنوزی خبرجالب دیگری هم دارد که قاعده بازی درویرایش جدیدش از سوی نشر علم منتشر نخواهد شد. این طور که او خبرمی دهد، ناشرجدید قاعده بازی هم همچنان قطعی نیست.
فیروز زنوزی جلالی به عنوان نویسنده ی قاعده ی بازی، کار شایسته و در خور تحسینی را انجام داده است. اوتلاش کرده تا پرگویی های راوی کتاب را حذف کند واثری شسته و رفته تر را تحویل مخاطب خود بدهد. نکته ی انتقادی این یادداشت متوجه ی داورانی است که در دو جایزه ی مهم و گران قیمت، اثری را برگزیده اند که نویسنده اش برای آراسته شدنش، دست به حذف ۱۲۰ صفحه از پرگویی های راوی آن می شود.
1- شنبه ی این هفته، نخستین دوره ی کتاب سال جایزه ی ادبی هفت اقلیم برگزارشد. رمان «آتش به اختیار» محمدرضا بایرامی برنده ی بخش رمان شد. بایرامی در داوری کتاب سال هفت اقلیمی ها یک رمان مهم دیگر داشت به نام « مردگان باغ سبز». این یکی را انتشارات سوره ی مهر منتشرکرد و حاشیه هایی هم داشت که خوشبختانه برطرف شد و یکی از مهم ترین رمان های منشترشده در دهه ی هشتاد، به دست مخاطبانش رسید. دلیل کنارگذاشتن«مردگان باغ سبز» این بود که سال انتشارش مربوط به دو سال پیش می شد و در نهایت آتش به اختیاربه عنوان رمان برگزیده ی سال معرفی شد. ناشرش نیستان سیدمهدی شجاعی است. بایرامی ازنویسنده های خلاقی است که با رمان «کوه مراصدا زد» جایزه یی جهانی نیز برای ادبیات داستانی مان به ارمغان آورد. اتفاق خوشایندی است که سرانجام یک جایزه ی خصوصی بی طرفی اش را نشان داد و داستان را فدای حاشیه های دیگر نکرد. برنده ی بهترین مجموعه داستان سال درجایزه ی هفت اقلیم، نداکاووسی فر با کتاب « خواب با چشمان باز» بود. کاووسی فربا نخستین اثرش مورد توجه یکی دو جایزه ی دیگر هم قرارگرفت. تجلیل از فرخنده آقایی یکی از تصمیم های بجای هفت اقلیمی ها بود. درباره ی او در مجال دیگری خواهم نوشت. دست مریزاد به برگزارکننده ی جایزه ی نوپای هفت اقلیم. همینجا قول می دهم این آخرین باری باشد که داور یک جایزه ی ادبی می شوم. یک دهه به این کارتن دادم، احساس می کنم دهه ی نود دیگر حوصله ی این کار را ندارم. لطفا تا آغاز سده ی جدید، بنده را معاف از پذیرفتن از هرگونه پیشنهاد از بابت داوری جایزه ی ادبی بکنید.
۲- شنبه ی هفته ی گذشته به دعوت نویسندگان استان البرز، میهمان اداره ی ارشاد این استان بودم. خسرو عباسی خودلان که زنگ زد، گفتم که رمان خانم طلا حسن نژاد را نخوانده ام و سختم است اگرخوشم نیامد، در جلسه ی رونمایی اش، چشم توی چشم نویسنده بدوزم که کارخوبی نیست. از طرف دیگر نشد که محبت نویسنده های کرجی را نادیده بگیرم. «شهریورسال هزار و سیصد و نمی دانم چند…» وجدم را چند برابر کرد. کار خوب و محترمی است. رمان در ۱۳ فصل نوشته شده است که فصل ۱۳ راوی عوض می شود. داستان، گزارشی است از روزگار زنی درباره ی انقلاب، جنگ و شرایط اجتماعی دهه ی اخیر. راوی آنچه براو رفته را تکه تکه به یاد می آورد. رمان سرتاسر تصویرهایی تاثیرگذار از وقایعی است که در برهه های مختلف برسرشخصیت اصلی می آید. تصویردرخشانی، اتفاق مرگ شوهر اول زن را به دست ساواک، ته نشین ذهن مخاطب می کند. بی شک درهیچ داستانی نمی توان چنین تصویردرخشانی را از ماجرای سینما رکس آبادان سراغ گرفت. فضایی که نویسنده برای ماجرای موشک باران در ذزفول می سازد، یکی از همان اتفاق های نادرداستان نویسی ما با این موضوع است. مگر می شود شهریورسال نمی دانم چند را خواند و فاجعه ی سینما رکس آبادان، مو برتن ات سیخ نکند؟ چیزهای دیگری هم هست که باید رمان طلاحسن نژاد را بخوانی تا به لذت خواندن یک کار خوب را درک کنی. این بارجنگ از زاویه ی یک زن به گونه یی متفاوت روایت شده است. گزارشی که لایه های اجتماعی آسیب های جنگ را بازنمایی می کند. مشاهده ادامه مطلب »
وقتی یک کتاب پس از چند سال از گرفتاری درمی آید، هنگام خواندنش، یک پیش فرض مدام ذهن ات را مشغول خود می کند، این که می خواهی بدانی گرفتاری اش چی بوده که این قدرمعلل اش کرده اند. هرچه قدر هم که خواسته باشند، ایرادهای وارده به آن را رفع کنند، باید رگه هایی بجای مانده باشد. یکی از این کتاب ها که گرفتاری اش پس از چاپ حاصل شد، بنا را براین گذاشته اند که با مقدمه یی همه چیز را حل و فصل کنند. مقدمه ی «مردگان باغ سبز» محمدرضا بایرامی را که بخوانید، همه چیز دست تان می آید. توضیح درباره ی چند واژه از جمله لباس شخصی وانتخابات باعث رفع گرفتاری از یکی از مهم ترین رمان های دهه ی هشتاد شده است. شانس بیاوری و به سرت نزده باشد که اول ماجرا مقدمه را بخوانی، آن وقت است که لذت ناب خواندن یک رمان فوق العاده را از دست نداده یی. وقتی این لذت به اوج خود می رسد که ذهن ات هم درگیرماجراهای حاشیه یی رمان نشده باشد. پیش از این در همین ستون اشاره یی به مردگان باغ سبز کرده بودم و حالا بهانه ی اشاره ی مجدد، خواندن داستان «جیرجیرک» احمد غلامی است که پس از سه سال، دیگر گرفتار نیست. بخش هایی از «جیرجیرک» را همان سال نوشتن اش در یکی از روزنامه ها منتشرشد. بابت همان بخش هم بود که جیرجیرک را دوست داشتم و وقتی از گرفتاری درآمد، ولع زیادی داشتم که بخوانمش. آن بخشی را که خوانده بودم، نبودش. نمی دانم چه بخش های دیگری هم نیست. نمی دانم خوش آمدن یا بدآمدن ام از «جیرجیرک» احمد غلامی تا به چه اندازه خط و ربط پیدا می کند به حاشیه های مربوط به گرفتاری اش. این عبارت گرفتار را از امیر احمدی آریان به عاریه گرفتم که چند وقت پیش از من جویای این شد که کتاب گرفتار ندارم و دیدم که عجب عبارت محشری است.
آخرین دیدگاهها