«در مسیر زایندهرود» بیشک، اثری غبطهبرانگیز و رشکآور است. حسن فتحی بعد از مجموعههای مهم تلویزیونی «شب دهم»، « پهلوانان نمیمیرند»، « میوه ممنوعه»، «مدار صفر درجه» و «اشکها و لبخندها» توانسته باز هم از خودش بهتر باشد. فتحی در نقش کارگردان، موفق به ارائه کاری درخور توجه شده است که از سکانس آغازین تا به همین روزها که به سکانس پایانی آن نزدیک میشویم، مخاطب عام و خاص را به دنبال کردن کارش علاقهمند کرده است. مشاهده ادامه مطلب » در مسیر یک اثرغبطهبرانگیز
در مسیر یک اثرغبطهبرانگیز
ارسال شده توسط حسن محمودی | در روزانه ها, فرهیختگان دوشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۹دعوت به خواندن « بخور ونمیر» پل استر
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران, فرهیختگان سه شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۹اگراز برخی مخالف خوانی های نقادانه درباره ی آثار پل استر در ایران صرف نظر کنیم، این نویسنده آمریکایی به شهادت علاقه ی روز افزون مترجمان وناشران آثارش و تجدید چاپ های متعدد کتاب هایش یکی از پرطرفدارترین نویسندگان معاصر در این گوشه از جهان است. پل استرخوانی سالیان سال است که به یکی از عادت های منظم جماعت کتابخوان ایرانی تبدیل شده است، آن قدرکه ترجمه ی هر کتاب تازه اش برای خیلی از ماها یک اتفاق است. برخی ازاین اتفاق ها به طور اساسی به مذاق مان خوش می آید، اتفاق هایی هم هستند که کمی توی ذوق مان می زند. عادت مان شده که همه ی کتاب های نویسنده ی محبوب مان یک اتفاق باشد و به این راحتی ها هم قرار نیست کوتاه بیاییم. چیزی که کارمترجم را سخت می کند و وسواس به جان ناشر می اندازد. برخورد خلاقانه ی نویسنده و چگونگی پرورش ایده ی نابی که استر در هر کتاب با داستان دارد، هر بار شکل جدیدی از لذت بردن به همراه اندیشیدن را تحویل مخاطب می دهد.استر داستان را در هر کتاب به گونه یی پیش می برد که گویی مخاطب برای بار اول به طور تصادفی با نویسنده اش برخورد می کند. آخرین کتابی که از این نویسنده آمریکایی خوانده ام، شرح شکست های نویسنده به قلم خودش است. من ترجمه دوم این کتاب را، با عنوان« بخور و نمیر» خوانده ام. کار مهسا ملک مرزبان است و نشر افق آن را منتشر کرده است. از اول تا آخر کتاب را که می خواندم، کنجکاو به دنبال رد پایی از شخصیت های آثار استر بودم. دلم می خواست ببینم ماجرای کتاب های او از کجا آب می خورد. هر صفحه یی را که ورق می زدم، منتظر نشانه های مد نظرم بودم. این کند و کاو تا صفحه ی آخر راه به جایی نبرد. استر برخوردی تازه با مخاطب کتابش داشت. نه تنها تصوراتم را نسبت به خودش و دنیایش عوض کرد، بلکه ذهنیتم را درباره ی جهان حرفه یی یک نویسنده با مخاطب میلیونی بهم ریخت. :« از ابتدا تنها بلندپروازی ام، نویسنده شدن بود. این را از همان شانزده- هفده سالگی می دانستم، هیچ وقت هم خودم را اغفال نکردم که فکر کنم می توانم از این راه امرار معاش کنم. نویسنده شدن، مثل دکتر یا پلیس شدن، تصمیم شغلی نیست. بیش تر انتخاب می شوید تا انتخاب کنید، اگر این واقعیت را بپذیرید که به درد کار دیگری نمی خورید، باید برای پیمودن راهی طولانی و سخت که تا آخر عمر ادامه دارد، خودتان را آماده کنید. مگر آن که محبوب خدایان، از آب در بیایید و بدا به حال کسی که روی این مسئله حساب کند، این کار هیچ وقت آن قدر سودی ندارد که تامین تان کند و چنانچه فقط بخواهید تا برای پرداخت صورت حساب های تان به کاردیگری بپردازید.» پل استر با زبانی طنز آمیز، شوخ وسحرآمیز شرحی از شکست های خود را تا رسیدن به دنیای حرفه یی اش شرح می دهد. همین نویسنده یی که لابد در تصورات مان آدم بسیار خوش شانسی است، بدبیاری های زندگی اش را برای باقی بودن روایت می کند. او تا دلتان بخواهد دست به کارهای عجیب وغریب می زند. «بخور و نمیر» گرچه قرار بود یک بیوگرافی از نویسنده ی محبوبم باشد، به مثابه ی اثری داستانی عمل کرد. این بار هم شخصیت اصلی او آدمی بود که دوباره به طور اتفاقی از نو با آن مواجه می شدم.
شعر محمود معتقدی به یا د محمد نوری
ارسال شده توسط حسن محمودی | در روزانه ها, فرهیختگان یکشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۹دلاویزتر/ یا د نیلوفری ست / که ا ز دها ن می خوا ند !
گا هی مرگ / شبیه قا یقی ست
میا ن تو و/
هزا ر جزیره خا موشش
با را ن با ستا نی و/ مرد ی
به رنگ تما م خا طره ها یش
د لتنگ میهن عا شق و/ مشاهده ادامه مطلب » شعر محمود معتقدی به یا د محمد نوری
دو شعر از منصور اوجی
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران, فرهیختگان شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۹گربهای هست به نام مرگ
از پسِ آینه میآید
شب بدر وُ شب بارانی
موسم عطر گل نارنج
موسم سیبِ شکیل وُ سُرخ
موسم گم شدن آهو
به همه ماه وُ فصول سال…
به هواخواهی طعمِ تو
آن پر از ذائقه میآید
و تو را رفته به خوابی خوش
چرب میبوید وُ میلیسد
و تو، چون طبله گچِ دیوار
سرد میلرزی وُ میریزی
گربهای هست به نام مرگ
که از پسِ آینه میآید.
وقتی که مرگ…
وقتی که مرگ، آسیمه میآید
و مینشیند روبهروی چهرهی اشیا
آیینههای کهنه میلرزند
و جیوههای کهنه میریزند
و تو، تمامِ قد
گم میشوی در کوچهای تاریک
و کوچهای دیگر دنبال آن کفتر
تا کوچهای دیگر
و کوچهای دیگر…
نقاشی سقاخانه شعری از ضیاء موحد
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران, فرهیختگان شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۹میگذرم
باز از کنار سقاخانه
اسبی
افتاده از نفس
زیر شمایلی
با تیغ برکشیده به تازیدن
شمعی
خاموش و خرد
بر چرکمرده سنگی
میگذرم
خیره
بر چشم چرک پنجرهی چوبی
با تکهکهنههای گره خورده
باری عجب زمانی شد صرف:
کان کانا کانوا
در قیل و قال
قال قالا قالوا!
و این صدای مسکوت، ناشنیده:
قالت قالتا و قلن
این قصهی قدیمی فتح و شکست
این فتحه، کسره
این انتَ، انتِ
این زبر و زیر
میگذرم
و آن سوار ساکن همچنان به تازیدن
در جادههای بنبست
بر پهن دشت سقاخانه.
۲۱/۱۲/۸۸
شعرخوانی
ارسال شده توسط حسن محمودی | در روزانه ها, فرهیختگان شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹جهان جای غمانگیزتری شد
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات جهان, فرهیختگان جمعه ۲۸ خرداد ۱۳۸۹مهدی غبرایی: جسارت و خلاقیت ژوزه ساراماگو در میان نویسندگان جهانی بینظیر بود. خصوصیات اخلاقی او در تمام کتابها و آثارش مشخص بود و این فعالیت آخرش در وبلاگنویسی از همان جسارت و هیجان کشف دنیاهای تازه میآمد. با همین خصوصیات بود که این نویسنده در ۵۷ سالگی با رمان «بالتزار و بلیموند» معروف شد و بعد از آن دنیا رمانهایش را شناخت و در ایران هم مخاطب پیدا کرد. ساراماگو سبک خاصی در نوشتن داشت. او عناصر فرهنگ و ادبیات را با شگردهای امروزی تلفیق میکرد. حضور در زمان و مکانهای مختلف، استفاده از ضربالمثلها و داستان قدیمی همه عناصر قدیمیای بودند که در داستانهایش با آن سبک نگارش خاص و بدون استفاده از علائم سجاوندی میآمدند. او برخلاف بقیه نویسندگان مشاهده ادامه مطلب » جهان جای غمانگیزتری شد
در حاشیه ی محدودیت های جدید برای جایزه های ادبی خصوصی
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران, فرهیختگان دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۹ آویشن قشنگ نیست
یکی از مهم ترین کارکردهای جایزه های ادبی، در همه جای دنیا، تبلیغ برای نویسنده و کتاب جایزه گرفته و یا مجموعه آثار نویسنده منتخب است. هرجایزه یی میزان اعتبارو تاثیرگذاری اش، جدای از مبلغ مالی اش، مربوط به تاثیرگذاری بر افزایش خوانندگان آن است. اعتماد مخاطب، برای یک جایزه در طی سال ها و دهه های برگزاری اش ناشی می شود. در ایران، اما داستان کاملا فرق می کند. هیچ کدام از جایزه های وابسته به نهادهای فرهنگی سازمان ها وادارات دولتی، در طی سال های برگزاری شان موفق به اعتماد سازی در سطح مخاطبان عام و خاص نشده اند. مشاهده ادامه مطلب » در حاشیه ی محدودیت های جدید برای جایزه های ادبی خصوصی