ارسال شده توسط حسن محمودی | در قصه های من
چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۸
۱) کتاب دهه
ده سال گذشت، و جایزهی ادبی نویسندگان و منتقدان مطبوعات امروز دهمین نقطه را بر ده سال ادبیات داستانی ایران میگذارد. در این تاریخ مختصر، جایزهی نویسندگان و منتقدان مطبوعات فراز و نشیبهایی را پیموده است که حاصل آن در آینهی آثار برگزیدهاش هویداست. نگرشها به مرور عمیقتر شدند و رویکردها سالبهسال روشنتر. و جایزه، همپای سیر ادبیات داستانی در ایران، مسیر خود را به اقتضای پویایی ادبیات با همهی ملاحظات بیرونی و ناگزیر، تصحیح کرده است. این که هیچ خردهای بر این روند نتوان گرفت، ادعای گزافی ست، اما رهتوشهی این ده سال را میتوانیم فرارویمان بگذاریم و با خشنودی به آن بنگریم.
مشاهده ادامه مطلب » متن کامل بیانیهی هیأت داوران دهمین دورهی جایزهی نویسندگان و منتقدان مطبوعات
ارسال شده توسط حسن محمودی | در قصه های من
سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۸
مجید قیصری: کتاب «بینام اعترافات» داوود غفارزادگان، داستاننویسی کهنهکار و آزموده این دیار، مدتی است که روانه بازار کتاب شده و ماوقع کتاب، انگار هجو خود همین نوشتن است.اسم کتاب به اندازه کافی، جذابیت دارد تا هر خواننده مشتاق ادبیات را بهسوی خود بکشد. زبان شوخوشنگ رمان یکی از نکات درخشان کار است که تا آخر با خواننده همراه شده و نمیگذارد، سردی فضا و آدمهای داستان بر ما تحمیل شوند. طنز سلاح راوی داستان است، که با آن نیشتر به خود و اطرافیانش میزند. اگر بشود خلاصهای برای رمان متصور بود، میتوان گفت: «رمان در اصل سه کتاب است که در یک مجله انگار با ترفند سلطانبانو- مادر نویسنده پسر- بارها و بارها بازنویسی شده» راویان داستان: نویسنده پدر، نویسنده پسر و مجموع این روایات پدر و پسر بوده که ماحصلش کتاب «بینام اعترافات» است. روایت نویسنده پدر، که روایتی آرمانگرایانه است، ارثیه و ماترک پسر شده و پسر که بازنویس بالاجبار این ماترک است به جای آنکه روایتگر بیکم و کاست دنیای مرده پدر باشد، هجونویس این دنیا میشود؛ دنیایی که فقط در پی باد دویدن است. زبان طناز نویسنده پسر از سر بیحوصلگی و بیتفاوتی در این مجال خواندن، گاه خندهای تلخ برلبان ما میآورد. رمان تجربهای است نو در امر نوشتن از خود و گذشتن خود. دالانی است پیچدرپیچ که تنها یار خواننده طنز سرخوشانه نویسنده پسر است.
ارسال شده توسط حسن محمودی | در قصه های من
سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸
المیرا حصارکی: فصل پاییز فصل رونق جوایز ادبی است. در ١٠ سال گذشته بسیاری از علاقهمندان به ادبیات داستانی معاصر اغلب کتابهایشان را از بین کتابهایی که براساس فهرستهای منتشرشده از سوی جوایز ادبی بهعنوان نامزد جایزه بهترین کتاب سال منتشر شده، انتخاب میکنند. اما امسال تا لحظه چاپ این گزارش تنها دو جایزه «روزی روزگاری» و «جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات» نامزدهای خود را معرفی کردهاند. سرویس ادب و هنر روزنامه فرهیختگان، طی یک نظرسنجی گسترده، تلاش کرد بهترین رمان سال ٨٧ را از نظر منتقدان، نویسندگان و مترجمان انتخاب کند. در این نظرسنجی بیشتر به سراغ نویسندگان، مترجمان و منتقدانی رفتیم که میدانستیم علاقهمند بهدنبالکردن ادبیات ایرانی معاصر هستند. در نظرسنجی اولیه، فهرستی اولیه شامل رمانهای «نگران نباش»، «دو قدم اینور خط»، «احتمالا گم شدهام»، «مونالیزای منتشر»، «بیژن و منیژه»، «خاله بازی»، « پری فراموشی»، «خنده را از من بگیر» و «نمیشود» بهدست آمد. در این میان اشاره به چند نکته حائز اهمیت است؛ یکی اینکه پیدا کردن صاحبنظری که تمامی رمانهای منتشر شده را در سال گذشته خوانده باشد تا بتواند بهدرستی بهترین رمان را انتخاب کند، کار بسیار مشکلی است. از یک لیست ٨٠ نفره تنها ٣٢ نفر رای مستقیم به یک کتاب را دادند و تعدادی نویسنده با ذکر دلایل خاص خودشان، حاضر نشدند در این این نظرسنجی شرکت کنند، البته بودند آدمهایی نیز که حاضر به شرکت در این نظرسنجی نشدند، چرا که اصولا عادت به این کار ندارند. با این حال، پررنگترین بهانه برای رای ندادن برخیها، نخواندن تمامی کتابهای منتشرشده در سال ٨٧ بود.چهبسا عدهای هم صراحتا اعلام کردند که افراد مناسبی برای انتخاب بهترین رمان سال نیستند. در نظرسنجی اختصاصی فرهیختگان، رمان «نگران نباش» مهسا محبعلی با ١٠ رای بهترین رمان سال گذشته انتخاب شد و«دو قدم اینور خط» احمد پوری با شش رای، «احتمالا گم شدهام» نوشته سارا سالار و «مونالیزای منتشر» شاهرخ گیوا با سه رای، «خنده را از من نگیر» با دو رای، «بیژن و منیژه» جعفر مدرسصادقی، «نمیشود» محمدرحیم اخوت، «خاله بازی» نوشته بلقیس سلیمانی و «پری فراموشی» فرشته احمدی همگی با داشتن یک رای به ترتیب در رتبههای بعدی قرار گرفتند. نظرات منتقدان، نویسندگان و مترجمان درباره رمانهای مورد علاقهشان را در فرهیختگان بخوانید.
ارسال شده توسط حسن محمودی | در قصه های من
دوشنبه ۲ آذر ۱۳۸۸
کاش این اتفاق در زمان خود رادی میافتاد. من دوست داشتم در حضور او انتقاداتم را نسبت به این نمایشنامه بیان کنم. چرا که ما سالها پیش زمانی که رادی این نمایشنامه را نوشت قرار گذاشتیم که راجع به این نمایشنامه صحبت کنیم. در آن زمان من هنوز کارگردان تثبیتشدهای نبودم و بنابراین صحبت رادی با من برای اجرای «از پشت شیشهها» از طرف هر دوی ما یک جسارت بود ولی چون از علاقه من به نمایشنامه خبر داشت، پیشنهاد اجرای آن را به من داد. اما آن روز در کافه فیروز آلاحمد هم حضور داشت و نظراتش باعث شد رادی تغییراتی در نمایشنامه بدهد که به کار لطمه بزرگی وارد کرد.
ارسال شده توسط حسن محمودی | در قصه های من
شنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۸
دیگر عادت شده است که بعد از رفتن حسن خجسته، از معاونت صدا، مدیران لایق و خلاق شبکه های مختلف رادیو، یکی بعد از دیگری از این رادیو کوچ کنند و آن طور که پیش بینی می شد، در دوره ی مدیریت صوفی، روال کارمندبود ن و اداری رفتارکردن در این رسانه بر خلاقیت و ذوق وابتکار غلبه پیدا کند. نشستن کاظم زاده، مدیر سابق رادیو سلامت، بر صندلی هادی کیاسری، از شاعران شناخته شده معاصر در مقام مدیر رادیو فرهنگ، تعجب خیلی ها را برانگیخت. این که مدیری با تجربه مدیریت چند ماهه، آن هم، تنها شش ساعت در روز، از رادیویی که سلامت را قرار است ترویج کند، بخواهد رادیویی ۲۴ ساعته را ان هم با نام فرهنگ اداره کند، از همان اولش هم جای پرسش و تعجب بود. اما این که این مدیرجدید، گروه پرطرفدار و با ابتکار عملی همچون فرهنگ عامه را با ان برنامه دوست داشتنی چارسوق اش، به طور کلی منحل کند و مدیر شناخته شده در بین اهالی ادب و فرهنگ با نام بلقیس سلیمانی را به طور کلی از رادیو فرهنگ به خانه نشینی کوچ بدهد، از آن حرف هایی است که تنها می تواند دردوره مدیرانی با خط مشی اداری و کارمندی اتفاق بیفتد. و اما بلقیس سلیمانی از اوایل دهه ی هفتاد در رادیو به فعالیت مشغول شد و سابقه ی کارش در رادیو فرهنگ به بیش از ۶ سال قد می دهد. دو گروه مطالعات فرهنگی و فرهنگ عامه، طراحی و راه اندازی اش با این داستان نویس مطرح است. دو گروهی که به زعم اهالی فرهنگ، به رادیو فرهنگ تشخص خاصی بخشیده بود و پای بسیاری ازمتخصصان در این حوزه را به رادیو فرهنگ بازکرده بود. بلقیس سلیمانی در کارنامه نویسندگی سه رمان و دو مجموعه داستان دارد که در زمان انتشار خود بااستقبال مخاطبان داستان ایرانی قرارگرفته است. وی همچنین کتابی در معرفی و تحلیل ادبیات دفاع مقدس در کارنامه کاری خود دارد.
ارسال شده توسط حسن محمودی | در قصه های من
جمعه ۲۹ آبان ۱۳۸۸
مهربانو ابدیدوست: آذردخت بهرامی، را اهالی ادبیات بهعنوان شاگرد هوشنگ گلشیری و نویسنده مجموعه داستان «شبهای چهارشنبه» میشناسند. بهرامی با این مجموعه نخست خود موفق به دریافت عناوین بهترین مجموعه داستان سال در یکی، دو جایزه ادبی شد. نام او در میان نویسندگان مجموعه تلویزیونی«شمسالعماره» خیلیها را امیدوار کرد که تدبیر مدیران تلویزیون، سرانجام پای نویسندگان خوب را به این رسانه باز کرده است. مجموعه شمسالعماره از ابتدا قرار بود با دوازده خواستگار به پایان برسد و هرکدام از ماجرای خواستگاریها، یک هفته طول بکشد. با این احتساب، فکرش را نمیکردیم که مدیران تلویزیون تا این حد ما را غافلگیر کنند که به همان هفت خواستگار رضایت بدهند. خبرهایی البته قبل از این به گوشمان خورده بود که سرپرست نویسندگان، در میانه کار، عطای سرپرستی را به لقایش بخشیده و بنابر اختلافاتی که همیشه بنابر مصلحت و محافظهکاریها در سیستم کار کردن با تلویزیون در حد حرفهای درگوشی باقی میماند، در هیچکدام از مصاحبهها، حرفی از آن به میان نیاورد. اما آذردخت بهرامی در گفتوگو با فرهیختگان ترجیح داد اگر چه به قیمت ناراضیشدن برخیها، ناگفتههایی از پروسه حضورش در گروه نویسندگان شمسالعماره را بازگو کند. حرف های بهرامی رادر فرهیختگان بخوانید
ارسال شده توسط حسن محمودی | در قصه های من
یکشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۸
عباس پژمان:در دهه ۶٠ بود که سحابی بهعنوان مترجم ادبی به میدان آمد و خیلی زود هم لیاقت و تواناییاش را در این عرصه به اثبات رساند. کتابهایی که او حتی در همان شروع کار برای ترجمه انتخاب میکرد، حکایت از ظهور مترجمی داشتند که تقریبا با همه مترجمهای قبل از خودش فرق داشت.این مترجم درواقع هم ذوق والا و ذهن نوجویی داشت و هم اینکه تصمیم گرفته بود آثاری را به فارسی ترجمه کند که مترجمان دیگر معمولا به سراغ آنها نمیرفتند یا حتی آشنایی چندانی با آنها نداشتند. سحابی چون در فرانسه و ایتالیا درس خوانده بود و سالیانسال ساکن آن کشورها بود زبانهای فرانسه و ایتالیایی را هم از بسیاری از مترجمان قبل از خودش بهتر میدانست. البته چون در همان اوایل دهه ۶٠ مدتی عضو هیات تحریریه کیهان در سرویس خارجی آن بود، انگلیسی را هم یاد گرفت و بعضی از آثارش مثل «دوست بازیافته» مشاهده ادامه مطلب » چه راحت «مرگ نقدی» را هم ترجمه کرد
ارسال شده توسط حسن محمودی | در قصه های من
شنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۸