محمد هاشم اکبریانی بود که یکی دوهفته پیش زنگ زد برای داستان خوانی در نشست عصر روشن. خبرهای مربوط به نشست های عصر روشن را دنبال می کردم و همین مرا سرذوق آورد ازاین که دعوت می شوم برای داستان خوانی. پنج شنبه ها روز تعطیل ما جماعت روزنامه نگار است. اصلا دوست ندارم پنچ شنبه ها بی خیال زندگی ادبی و مطبوعاتی ام. اختصاص دارد تماما به خانواده. بچه ها دمغ بودند که داشتم می روم نشست مشاهده ادامه مطلب » «صبرایوب» خوانی در عصر روشن
«صبرایوب» خوانی در عصر روشن
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران, درباره ی آثار من, روزانه ها جمعه ۵ شهریور ۱۳۸۹نگاهی به مجموعه داستان «از چهارده سالگی میترسم »
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران, درباره ی آثار من جمعه ۲۹ مرداد ۱۳۸۹پوریا سوری: «هزار و یکمین بلای ناخوشایند و باور نکردنی در خانواده اجدادی پرویزی، بر من که طبق شجره نامه به جا مانده، پانصد و هفتاد و سومین پسرشان هستم نازل میشود. پرویزیها از سالها پیش منتظر اتفاق ناخوشایند و دور از ذهن هزار و یکمین هستند» و همه این رمز آلودگی آمیخته به کلمات، ابتدای داستان «دیشب توی باران گم شدیم» اثر حسن محمودی است که در مجموعه داستان «از چهارده سالگی میترسم » منتشر شده است. مجموعهای که هر داستانش وهمی را با خود دارد که همه ما دوران مختلفی از زندگی مان را با آن سپری کرده ایم.
مشاهده ادامه مطلب » نگاهی به مجموعه داستان «از چهارده سالگی میترسم »
یادداشتی بر مجموعه داستانی «از چهارده سالگی می ترسم»
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران, درباره ی آثار من دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۹| علی رشوند : مجموعه داستان از چهارده سالگی میترسم با هشت داستان «قول و قرار»، «ناخنها و آواز»، «ناخنها و دود»، «سی در»، «حکایت ماریا و مرد غریبه»، «از چهارده سالگی میترسم»، «دیشب توی باران گم شدیم» و «پلههایی که بالا نرفتهام»را در برمیگیرد، روانی نثر و رازگونه بودن داستانها، خواننده را تا انتهای داستان میکشاند.بیشتر داستانهای مجموعه، بجز داستان قول و قرار، بدون دیالوگ هستند. فضاسازی ها و شخصیت پردازیها خوب و تمام عیار است. در این یادداشت به منظور اجتناب از کلیگویی ابتدا به بررسی سه داستان مجموعه میپردازم. |
مروری بر مجموعه داستان از چهارده سالگی میترسم
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران, درباره ی آثار من چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۹ناپایداری واقعیت
محمدرضا گودرزی: مجموعه داستان از چهارده سالگی میترسم از هشت داستان کوتاه تشکیل شده است. ویژگی مشترک داستانها عبارت است از
۱- دیدگاه روایی. به این ترتیب که راوی پنج داستان اول شخص است و سه داستان دانای کل. این تفاوت میبایست نشان دهنده دغدغه نویسنده برای بیان خود و تفسیر خود از جهان باشد، اما در این داستانها تفاوتی ماهوی میان راوی اول شخص و دانای کل نیست و راوی اول شخص هم همان طور سخنانی نامعمول و باورناپذیر میگوید که دانای کلِ قصهگو، لذا راویهای اول شخص داستانها غیر قابل اعتمادند.
۲- نویسنده کاملاً قصهگوست و داستانها به دلیل نقل محوری شان، خوش خوان و جذاب هستند.
مشاهده ادامه مطلب » مروری بر مجموعه داستان از چهارده سالگی میترسم
چهارده سالگی ترس ندارد
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران, درباره ی آثار من, فرهیختگان پنجشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹اسدالله امرایی :«آخرین باری که سوار آمد زمستان بود هنوز. محصول زیر خاک سرد جان میکند. خورشید از پشت کوه بالا میآمد، اما اثری از گرما نداشت. بساط سوزاندن سرگین را هنوز جمع نکرده بودیم و منتظر بودیم تا شکوفه بادام را ببینیم و بگوییم این بهار است که میآید. و سوار آمد. به تاخت نمیآمد دیگر. از بیم لغزیدن بر برف و یخ نبود. اسب توان نداشت انگار. ایستادن و زمین خوردن اسب را همان روز کسانی در میدانگاهی دیده بودند. اما کسی جلو نرفته بود. سوار با همان هیکل بی سر هم هیبتی داشت هنوز. بلند شده بود. پیراهن سراسر سفیدش گلی شده بود. اسب را بلند کرده بود. میگفتند: عجب زوری داشت مرد. فکر میکردیم کاتبان دست به کارهای سنگین نمیزنند. قلم بردارند و در دوات بزنند هنر کردهاند… » البته که سنگینترین کار همین قلم زدن است، بخصوص که کلی چشم هم قلمزدن کاتب را بپاید که مبادا از صراط مستقیم بلغزد یا نقطهای اضافه بگذارد. مگرنه اینکه خالق هستی به قلم و آنچه مینویسد، سوگند یاد میکند. هر چند دیگر این روزها کسی قلم در دوات نمیزند که بخواهد بنویسد، دستکم برای نوشتن چنین نمیکند، هنرنمایی و خوشنویسی حکایت دیگر دارد. «کتابت بهار» را مشاهده ادامه مطلب » چهارده سالگی ترس ندارد
سنتستیزانِ تجددگریز
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران, درباره ی آثار من دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۹نگاهی به مجموعه داستان «از چهاردهسالگی میترسم» نوشته حسن محمودی
حسن شهسواری: