آدم و حوا |

وب نوشت حسن محمودی
خوراک RSS

روبرتوبولانیوکیست؟

سه شنبه ۲ شهریور ۱۳۸۹

فکر می کنم به سفارش مهدی یزدانی خرم و تاکید او بود که در یکی از پرسه زنی های اتفاقی ام در کتاب فروشی چشمه، « آخرین غروب های زمین» را به خانه بردم. روبرتو بولانیو را نمی شناختم. مترجمش هم برایم نام آشنایی نبود. اما به حرف مهدی باور داشتم و سری جدید داستان های خارجی نشر چشمه انصافا کتاب های خوبی از آب درآمده اند. مجموعه داستان « آخرین غروب های زمین» را دارم می خوانم. از همان داستان نخست، با نویسنده ی جدیدی از لحاظ نگاه به جهان روبه رو شدم. داستان به داستان که جلوتر رفتم، بیشتر شیفته اش شدم. حالا به طور اتفاقی با یاداشتی از امیراحمدی آریان در اینترنت روبه رو شدم که مرا می رساند به مطلبی که روبرتوبولانیوکیست؟


چرا باید آمریکا را دوباره خواند؟

چهارشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۹

۱-     آمریکا یکی از رمان های منحصر بفرد کافکاست. در آمریکا بر خلاف دو اثردیگرش، محاکمه و قصر که با آهنگی دراماتیک و نومید کننده به پایان می رسند- قرار است با ظهور تئاتر فضای باز اوکلاهاما، پیش زمینه ای از بهشت یا آرمان شهر به نمایش درآید، که در آن هرکس با توجه به استعدادش، دست به کاری بزند که دوست دارد. کاری  که صد البته در موقعیتی نسبتا برابر، خود آن را انتخاب کرده است.

۲-     رمان آمریکا، با آنکه رمانی متفاوت است، اما عناصر مالوف گفتمان کافکایی در آن به وفور یافت می شود.

۳-     رمان- پاره ی آمریکا را شاید بتوان نوعی رمان رشد، البته فراتر از معنای کلاسیک آن دانست، چون قهرمان کافکا به پیشرفت دست نمی یابد و افزون برآن، نوعی کشمکش میان پسر و دنیای پدر(در قالب شخصیت های مختلف) را در آن به وضوع می بینیم.

سه نکته یی که خواندید به نقل از مقدمه ی کتاب آمریکا با ترجمه علی عبدالهی است که به تازگی نشر مرکز آن را منتشر کرده است.


درخت مار

جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۸۹

برخی کتاب ها هستند که وقتی داری می خوانی شان، مدام بهت برای نوشتن، ایده می دهند. کتاب هایی هستند که علاوه براین ها، لذت خواندن همراه با لذت را برایت به ارمغان می آورند. خودمن از خواندن کتاب هایی لذت می برم که علاوه براین ها مرا به کشف و شهودی در روزگارم برساند.. این کتاب ها، تنها ایده ی چگونه نوشتن را نمی دهند، بلکه درباره ی نگاه به انسان و تعریفی که از جهان دارد، حرف می زنند. یکی از این کتاب ها که اخیرا خواندم «درخت مار» اووه تیم است. برخلاف خیلی ها از رمان « مثلا برادرم» همین نویسنده خوشم نیامد، یعنی نیمه های راه رهایش کردم. ایده ی خاصی هم برای ادامه دادنش پیدا نکردم.«کتاب مار» چیز دیگری است. فساد اقتصادی، تباهی قدرت و ویرانی و فقر درکشوری کودتا زده ی در کنترل ارتش را از چشم مهندسی خارجی به تصویر می کشد. واگنر مدیریت پروژه یی ساختمانی، کارخانه کاغد سازی در قلب جنگل را به عهده می گیرد، پروژه یی که از پیش شروع شده، مدیریت پیش از واگنر به کلی بهم ریخته. واگنر به تدریج دستش می آید که ساختمان در حال ساخت به زودی غرق خواهد شد. ابتدا علیه همه چیز عصیان می کند، اما در روند ماجرا، به شکلی کافکایی اتفاقی برایش می افتد که او را تبدیل به یکی از آدم های همراه با کودتاگران نظامی بکند. درخت مار، با شرح جزییاتی دقیق، دنیایی دیکتاتور زده را تجسم می کند که مو را بر تن خواننده اش سیخ می کند. لذت خواندن درخت مار برایم دوچندان بود، یکی این که ایده ی نابی درچگونه نوشتن بهم داد و دیگر این که مرا به درک وحشتناکی از خوف و رجای انسان و دنیای معاصر رساند.


جهان جای غم‌انگیزتری شد

جمعه ۲۸ خرداد ۱۳۸۹

مهدی غبرایی: جسارت و خلاقیت ژوزه ساراماگو در میان نویسندگان جهانی بی‌نظیر بود. خصوصیات اخلاقی او در تمام کتاب‌ها و آثارش مشخص بود و این فعالیت آخرش در وبلاگ‌نویسی از همان جسارت و هیجان کشف دنیاهای تازه می‌آمد. با همین خصوصیات بود که این نویسنده در ۵۷ سالگی با رمان «بالتزار و بلیموند» معروف شد و بعد از آن دنیا رمان‌هایش را شناخت و در ایران هم مخاطب پیدا کرد. ساراماگو سبک خاصی در نوشتن داشت. او عناصر فرهنگ و ادبیات را با شگردهای امروزی تلفیق می‌کرد. حضور در زمان و مکان‌های مختلف، استفاده از ضرب‌المثل‌ها و داستان قدیمی همه عناصر قدیمی‌ای بودند که در داستان‌هایش با آن سبک نگارش خاص و بدون استفاده از علائم سجاوندی می‌آمدند. او برخلاف بقیه نویسندگان مشاهده ادامه مطلب » جهان جای غم‌انگیزتری شد


هندی تقلبی

چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

م. حسینی زاد: در آلمان، مانند بسیاری از کشورهای غربی، مهاجرین زیادی زندگی می کنند. حالا این مهاجرین یا به دلیل کار و مسائل اقتصادی به آنجا ها رفته اند یا به دلایل فشارهای سیاسی و اجتماعی در کشورهایشان.این مهاجرین در طول سال ها شروع به نوشتن و خلق آثار ادبی به زبان کشور های مهمان پذیر کرده اند.از جمله در آلمان که ادبیات مهاجرین جای خیلی خاص و مهمی را دارا شده است و رمان ها و داستان های زیادی توسط این گروه قلم بدستان نوشته می شود.یکی از آخرین کارهای ادبی مشاهده ادامه مطلب » هندی تقلبی


ژاله کش ها شبیه همدیگرند؟

چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۹

و حالا بعد از این که تکلیفم را انجام دادم و کار خواندن رمان های ایرانی تازه منتشرشده را تمام کردم، دورخیزبرداشتم برای خواندن رمان های خارجی. رمان های خارجی زیادی هستند در قفسه ی کتاب هایی که هنوز نخواندم شان. نمی دانم چی شد که تصمیم گرفتم به سراغ آخرین رمان خارجی بروم که خریده ام. این طور شد که «ژاله کش» با ترجمه شیوار مقانلو را آغاز کردم و این طور بود که هنوز تمام نشده، به هرکس رسیدم گفتم دارم «ژاله کش» را می خوانم و دلم می خواست چند نفر همزمان با هم «ژاله کش» را بخوانیم. اما نشد. خواندن رمان تمام شد.

«ژاله کش» اجرای خوبی از ایده یی است که به سراغ خیلی از ما نویسندگان ایرانی آمده است. منظورم فقط از لحاظ تکنیک نیست. محتوا را هم در نظرم هست. نویسنده ی مهاجر هائیتی وقتی می خواهد درباره ی آدم های آسیب دیده از دیکتاتوری یک رییس جمهور که خودش را به عنوان رییس جمهور مادام العمر منصوب می کند، چگونگی روایتش و فرم نوشتن اش، به همان اندازه بر خواننده اش تاثیر می گذارد که ماجرای آمده برسر آدم های داستان، خواننده را وحشت زده می کند. «ژاله کش» اثبات کننده ی این مسئله است که مهم نیست درباره ی چی می خواهی حرف بزنی، مهم این است که چگونه حرفت رابزنی. من تا قبل از خواندن «ژاله کش» فکر می کردم حرف های خیلی خیلی سیاسی را به این آسانی ها نمی توان در قالب یک رمان ماندگار نوشت، اما حالا دستم آمده که انگار به اندازه ی همه ی دیکتاتورهای روزگار می توان به فرم های جدید نوشتن فکر کرد. نویسنده ی «ژاله کش» برخلاف تصورم  این باور را در من ریشه دواند که دیکتاتورها اصلا شبیه یکدیگر نیستند.


یاداشت مصفطی مستور برای سالینجر

شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۸

سلینجر، با او موافق باشیم یا نباشیم، نویسنده بزرگی بود؛ نه تنها به خاطر داستان‌های برجسته و یا حتی نگاه ژرفش به زندگی، بلکه به خاطر نسبتش با نوشته‌هایش. جهان باید به خود مباهات کند که به رغم همه خشونت‌ها و آلودگی‌هایی که انسان امروز با بهانه و بی‌بهانه پدید می‌آورد، هنوز کسانی هستند که از این همه تباهی دچار تهوع شوند و به گوشه انزوا پناه ببرند. هولدن کالفیلد، سیمور گلس، ریموند فورد و فرنی تنها سایه‌هایی هستند از مردی که خود با سماجتی شصت ساله در سایه ایستاده بود تا از ورود به جهانی که در آن خشونت و کراهت، بدیهی و بلکه طبیعی و گاه ارزشمند نشان داده می‌شود، امتناع کند. خروج معنادار سلینجر از جهانی که خود بارها تاکید کرده بود جای خوبی برای زیستن نیست، او را در میانه خطی می‌نشاند که یک سوی آن سیمور گلس است و سوی دیگرش، مشاهده ادامه مطلب » یاداشت مصفطی مستور برای سالینجر


درباره «حکم، اثر کافکا و تئوری ادبیات»

جمعه ۲ بهمن ۱۳۸۸

تفسیرناپذیر

علی‌اصغر حداد: همکار عزیزم خانم الیزابت پارسا لطف دارد و معمولا کتاب‌های تازه‌رسیده‌ای که می‌داند مورد علاقه‌ من است، یکی‌، دو هفته قبل از چیدن در قفسه عمومی کتابخانه‌، چند روزی در اختیارم می‌گذارد. آخرین کتابی که به لطف ایشان به دستم رسید و توانستم صفحاتی از آن را مطالعه کنم، مشاهده ادامه مطلب » درباره «حکم، اثر کافکا و تئوری ادبیات»


طراحی شده توسط BPL و PRT. آماده شده برای وردپرس فارسی توسط پی‌سی دیزاین.