آذردخت بهرامی:برای نوازش چشم، نگارخانه شمس را پیشنهاد میکنم که کارهای شاخص پرویز کلانتری را به نمایش گذاشته که احتیاجی به معرفی ندارند؛ و نگارخانه آریا، که تاش قلمموهای فرم و فیگورهای انسانی با پرسپکتیوهای عالی و قدرت قلم موی خانم ندا معینافشاری را به تماشا گذاشته. و برای نوازش گوش: خواسته و ناخواسته ـ بهخاطر علاقه دخترم ـ ترانه nothing wrong nothing right این روزها آویزه گوشم شده که آهنگ و شعری بسیار زیبا دارد. و برای مطالعه، باید اعتراف کنم به خاطر نگارش قسمتهای اولیه مجموعه شمسالعماره و پس از آن، اتمام رمانم، صف کتابهای نخواندهام بسیار زیاد شده و شرمنده دوستان اهل قلم شدهام. اما مطمئنم از میان آنها، کتابهای «گمشده در مهتاب» حمیدرضا نجفی، «نگران نباش» مهسا محبعلی، «آنجا که پنچرگیریها تمام میشوند» حامد حبیبی، «برف و سمفونی ابری» پیمان اسماعیلی و کتاب خانم سارا سالار، «احتمالا گم شدهام»، که بهخاطر تجدید چاپ، در کتابفروشی موجود نبود و نتوانستیم بخریم، در اول این صف قرار دارند که باید هرچه زودتر خوانده شوند. به اینها میتوانید کتابهای ترجمهشده زیادی را هم اضافه کنید. گاهی با بیانصافی به خودم میگویم خوب است بازار نشر روبهراه نیست، وگرنه ما با این همه مشغله خیلی بیش از اینها از غافله عقب میماندیم!
چه خوب است اوضاع نشر بد است!
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران, فرهیختگان شنبه ۹ آبان ۱۳۸۸نامزدهای بهترین آثار داستانی ده سال اخیر
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران شنبه ۹ آبان ۱۳۸۸به مناسبت دهمین سال برگزاری جایزهی ادبی نویسندگان و منتقدان مطبوعات، هیأت داوران این جایزه، نامزدهای بهترین رمان و بهترین مجموعهداستان ده سال اخیر را اعلام کردند.
احمد غلامی، دبیر جایزهی نویسندگان و منتقدان مطبوعات اعلام کرد که در این دوره، ضمن برگزاری دهمین دورهی کتاب سال به روال گذشته، در بخش ویژهی «رمان و مجموعهداستان برتر دهه» نیز بهترین رمان و مجموعهداستان دهه از میان تمام نامزدهای ده سال اخیر این جایزه معرفی خواهند شد. ده نامزد بخش رمان از میان ۴۴ رمان برتر این ده سال و ده نامزد بخش مجموعهداستان از میان ۳۸ مجموعهداستان برتر این دهه به این شرح است:
مشاهده ادامه مطلب » نامزدهای بهترین آثار داستانی ده سال اخیر
کهنالگوهایِ چهارده سالگی
ارسال شده توسط حسن محمودی | در درباره ی آثار من جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸فریبا حاجدایی:
در فضایی آکنده از واقعیت و رویا کتاب«ازچهارده سالگی میترسم» حسن محمودی را زمین میگذارم و به نویسندهای که توانسته چنین مرا در داستانهایش غرق کند که هم یک نفس بخوانمشان و هم چند باره و از سرِ دقت بارها در هر یک از داستانها پرسه بزنم آفرین میفرستم. این مجموعه داستان که از سوی نشر چشمه به بازار آمده مجموعة یکدستی است که نویسندة آن توانسته درونیترین حسهای آدمیزاده را ملموس کند، گویی که آن حسها چونان اتفاقی بیرونی حادث شدهاند و دیگر حسی فرّار و غیرقابل بیان نیستند.
اولین داستان مجموعه«قولوقرار» تجلی حس پیچیدة مردانه است. مردی که زن دارد. بچة نازنینی دارد، اما همواره گمشدهای دارد که در چهرة هر زن رهگذری آن را جستوجو میکند و زنش، زنِ مدرنش، که چون تمامی زنان، حامل کهن الگوی زنِ سنتی، متحمل و مداراگر است بیهیچ حرفی منتظر است تا به باور قدما مرد جوانیاش را بکند تا بتواند دلگرم خانومانش بشود و به زنش برگردد. زن با صبوری«نگاه خیرة» مرد به هر زنی را تحمل میکند و آلبومی از عکسهای زنانی که او زمانی عاشقشان بوده فراهم میآورد و آنها را شمارگذاری هم میکند. «عکس میترا را هنوز در آلبوم شخصیام دارم. عکس شمارة چهلوهشت است. عکسها را خودِ آلوشا شمارهگذاری میکند.» محمودی در این داستان پیوند زیبایی بین این جوانی کردنهای مردانه و حس لطیف و لغزان اولین عشق ایجاد کرده است. اولین عشقی که سالهاست«انیس» اوست و باعث میشود که او هر زنی را «او» بپندارد و به دنبال آن زن کشیده شود. اما بالأخره زمانی میرسد که مرد، با تمام شدن جوانی کردنهای مردانهاش، میفهمد که انیس مرده، سالهاست که مرده، و او بهتر است که حواسش را به آلوشا، همسر، و آرمیتا، دختر کوچولوی خوشگلش، بدهد.
بسیاری از داستانهای این مجموعه را ریسمانی نازک و نامرئی به هم دوخته است؛ روحِ«ننه آقا»ی داستانِ«ناخنها و آواز» سر از داستانِ«ناخنها و دود» درمیآورد. برای ننهآقا زمان موجودی زنده و جاری و فاقد هرگونه تقسیمبندی است و گذشته و حال و آینده در واقع یک زمان است. او در را با دیوار یکی میداند و مرده و زنده و درخت و میوه همه برایش همسنگاند. در دنیایِ او هر روز همان هست و همان نیست و نقل و نگاه ننهآقا است که به هر روز و لحظه شکلِ تازهای میبخشد. برادر مردة ننهآقا همانقدر برایش زنده است که نوههای کوچک و گوش به زنگِ قصههای لغزانش زنده هستند. در نقلها برادرِ ننهآقا یک روز دورهگرد است و دیگر روز یاغی، یک روز با عاشقِ مجنون و گچبرِ ننهآقا همسفر است و روزِ دیگر بیخبر از در جایِ دیگری میپلکد. راوی داستانِ«ناخنها وآواز» ، که یکی از بیشمار نوههای ننهآقاست، در داستان«ناخنها و دود» بزرگ شده است و در دنیایی امروزی و مدرن، و در آپارتمانِ پنجاهوهشت متریاش، که نه چاهی دارد و نه زیرزمینِ ترسناکی، چون مادربزرگش در زمان معلق است و با نزدیکان مرده و زندة خود، دور از چشمِ همسر و دخترش، محشور .
در داستان«سیدر» بیشتر مشتریان ماریا، که صورتی«هجده ساله» دارد و «موی سرش یکدست سفید اسـت» برای«چشمچرانی میآیند، اما ماریا دکشان میکند.» ماریا که«دندانهایش یکی دوبار ریخته؛ بعضی از آدمها در سن بالای صد سال دوباره دندان در میآورند» آن مردها را که «برای خرید زیتون مرغوب زنهایشان را رها میکنند و چشمبسته بابت هرچه قسمتشان بشود پول میدهند» در چشمبههمزدنی دک میکند. او تنها برای معامله با ابراهیم«که با مردهای چشمچران توفیر زیادی دارد» لِفت میدهد، ابراهیمی که در ازای خریدش«چند ورق از کتابی قدیمی را پیش ماریا گرو میگذارد.» همانند سازی ابراهیم با سرباز نفرینشدهای که گوشوارة بلقیس، ملکة سبا، را دزدیده و به نفرین ابدی سلیمان نبی گرفتار آمده و بازی با اسطورهای که خودش به عینه در هیچ کتابی موجود نیست و محمودی خلقش کرده و با استادی را در داستانش گنجانده. انتخاب ظریف نام سلیمان برای درختی که ابراهیم تنها خریدارِ زیتونهای آن است و گوشوارة گمشدة ماریا که دستِ آخر در دستهای ابراهیم پیدا میشود، همه و همه به داستان لایههای تودرتویی میدهد با معانی پیچیده و لغزان. گرچه داستان حفرههایی دارد که شاید ممیزی آن را پدید آورده باشد.
همین ماریا در داستان«حکایت ماریا و مرد غریبه» عشق روزگارِ جوانی سام، آدم اصلی داستان، است که بارها و بارها به صورتِ دیوِ«علاءالدین و چراغِ جادوی هزارویکشب» بر او ظاهر میشود و در این میان خوانندة حیران میماند که در کجا باید منتظر چه چیزی باشد.
در«از چهارده سالگی میترسم» داستان به معضلی میپردازد که همیشة تاریخ بوده و همیشة تاریخ نادیده گرفته شده است؛ تعرض به بچهها و به خصوص دختربچهها. داستان به خوبی از عهدة ترسیم این معضل و نقاشی آن حس گمشدهای، که شاید هیچ قربانیی نتوانسته تعریفش کند، برآمده است.
نظام و ساختار اجتماعی جهانی هر روز پیچیدهتر میشود و انسانی که بنا به طبیعتش پرسشگر است از پرسیدن و در واقع فکر کردن دست برداشته. جهان آدمیزادگان کوچک و کوچکتر میشود. رسانههای جمعی جهان آدمیان را با اصوات نکرهشان پر کرده و آنها را تهی از فرهنگ و آداب و رسوم خود کردهاند. خلایی که این بیریشهگی پدید آورده آدمی را به ورطة بیزمانی پرتاب کرده است. همه چیز یادآور ناپایداریِ دائمی زندگی است. دیگر احترام به ریشسفیدها و حکیمان هر قوم، خواه«ننهآقا» باشد و خواه«مرادعلی» ، یکی از آدمهای داستانیِ آخرین داستان مجموعه، از میان رفته است. دیگر کسی در پیِ بصیرت نیست. کسی نمیخواهد به یاد آورد که آدمیزاده، از هر قوم و گروهی، حق مقابله با هتکحرمتِ یادبودهای اجدادی و کهنالگوهای فرهنگی خودش را دارد. انگار دیگر مهم نیست حافظة قومی از کف برود و مینماید همه فراموش کردهاند هر قومی که حافظهاش را از دست بدهد خود را دست داده است و شاید محمودی ناخودآگاه خواسته همینها را بگوید.
«مونالیزای منتشر» به توصیه علیاصغر شیرزادی
ارسال شده توسط حسن محمودی | در فرهیختگان جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸المیرا حصارکی:افسانهای مثل یک نفرین ابدی در میان خانوادهای پیچیده است و از دوران قاجار تا پهلوی، حتی زمان حال، عاشق و مجنونشان کرده است. «مونالیزای منتشر» کتاب پیشنهادی علیاصغر شیرزادی است. کتابی که ٩ فصل دارد و هر فصل آن را به طور جداگانه، به عنوان یک داستان کوتاه میتوان خواند و لذت برد. شاهرخ گیوا نویسنده جوانی است که در این کتاب به دلیل پرهیز آگاهانه و شاید هم ناآگاهانه، از درگیر شدن همهجانبه با موضوعهای روز، گریزی به گذشته زده است. قوم قویونلوها با قاجار وصلت میکنند و در این بین ماجرای یک عشق موروثی به میان میآید. عشقی که نسل به نسل میچرخد و هرکدام که عاشق میشوند، سرانجامشان جنون و مرگ است. درخشش قابل تحسین شاهرخ گیوا در کاربرد زبان چندحسی و چندظرفیتی و رفتاری است. این طور به نظر میآید که او برخلاف نویسندههای همنسلاش حساسیت خاصی روی زبان داستانی دارد. علیاصغر شیرزادی نویسنده مونالیزای منتشر را متاثر از نویسندههای شاخص ایرانی میداند. به گونهای که تاثیر بسیار زیاد او از صادق هدایت به جهت نگاه دوگانهای است که از چهره زن شرقی دارد و جاهایی هم متاثر از هوشنگ گلشیری است. در بخشهایی از این رمان، مخاطب به یاد «شازده احتجاب» میافتد. «مونالیزای منتشر» کتاب دوم شاهرخ گیوا حساب میشود بعد از «مسیح، سین، نخبان قهوه و سیگار نیمسوخته» این کتاب موفقیت بسیار زیادی برای او داشته است. در دهمین دوره جایزه نویسندگان و منتقدان مطبوعات، «مونالیزای منتشر» نامزد دریافت جایزه در بخش رمان است.
یادداشت مجتبی پورمحسن دربارهی مجموعه داستان «من از چهارده سالگی میترسم»
ارسال شده توسط حسن محمودی | در درباره ی آثار من پنجشنبه ۷ آبان ۱۳۸۸مجموعه داستان «از چهارده سالگی میترسم» نوشتهی حسن محمودی که اخیراً نشر چشمه منتشرش کرده، یکی از کتابهایی است که اخیراً خواندهام و از خواندنش لذت بردهام. این کتاب شامل ۸ داستان کوتاه است که دو داستانش بلندتر از بقیه هستند. یکی داستان اول کتاب، «قول و قرار» و دیگری داستانِ «از چهارده سالگی میترسم» که اتفاقاً بهترین داستانهای مجموعه هم هستند. داستانهای کتابِ اخیر محمودی، درفضایی بین واقعیت و فراواقعیت اتفاق میافتند و نویسنده به خوبی توانسته داستانهایش را روی مرز این دو روایت کند. 
بهترین داستان مجموعه، داستانِ «از چهارده سالگی میترسم» است. داستانی نسبتاً بلند با ساختاری پیچیده، نه آنقدر که خواننده را سردرگم کند. داستانی که با توصیفاتی از فضایی فراواقعیتی آغاز میشود و به آرامی به یکی از واقعیترین معضلات اجتماعی نزدیک میشود. دختری که در چهارده سالگی برای دفاع از خود در مقابل تعرض، فرد متعرض را کشته و حالا جامعه و زمین و زمان مانده که چه قضاوتی دربارهی این عمل داشته باشد و هیچکس هم نمیتواند به قطعیت چندوچون ماجرا برسد. داستانِ «از چهارده سالگی میترسم» نمونهای کاملاً حرفهای از تبدیل کردن یک واقعهی اجتماعی به روایتی داستانی است. کاری که این روزها خیلی از نویسندگان کشورمان را وسوسه کرده و متاسفانه در اغلب موارد یا داستانهای سطحی در دفاع از حقوق زن از کار در آمدهاند و یا در حدِ گزارشی اجتماعی باقی ماندهاند و فراتر نرفتهاند. سرمای هولناکی که در روایتِ نفسگیر و با حوصلهی این داستان وجود دارد، برای من یادآور جستجوهای کاراکتر ترومن کاپوتی در فیلم «کاپوتی» است که براساس تجربه شخصی این نویسندهی مشهور آمریکایی ساخته شد.
در داستان اول کتاب، «قول و قرار» محمودی تناقض واقعیت و فراواقعیت را محور داستان قرار میدهد. شروع داستان با مضمون باورناپذیرش (اینکه زنی برای سالروز تولد معشوقِ سابق شوهرش جشن بگیرد) شاید کمی توی ذوق بزند، اما وقتی هرچه جلوتر میرویم، نه تنها، شروعِ داستان توجیه میشود، بلکه به جذابیت داستان کمک هم میکند. محمودی در این داستان چهل و چند صفحهای، به خوبی ریتم داستان را کنترل کرده و باز هم با حوصله، گره داستانیاش را در کل داستان، کار گذاشته است.
چند داستانِ دیگر مجموعه هم روایتی کاملاً فراواقعی دارند و جالب اینجاست که این داستانهای فراواقعی، آغازی به شدت واقعی دارند. نویسنده در این داستانها سعی کرده روایتی مدرن از پیرنگهای فراواقعی ارائه کند و این نکته قابل توجهی است.
دربارهی این مجموعه داستان، بسیار بیش از این میتوان نوشت و میکوشم در فرصتی دیگر به تفصیل به این کتاب بپردازم. اما در پایان این متن کوتاه میتوانم تاکید کنم که «از چهارده سالگی میترسم» مخاطب را دربارهی وجاهتِ واقعیت یکه دچار تردید میکند و این یکی از ارزشهای ادبی داستانهای کتاب است. کتابی که دو داستان بلندش به دلیل مشکلات ممیزی، حذف شده، داستانهایی که میتوانستند پازلِ نویسنده را در ترسیم فضای تردیدآمیز بین واقعیت و فراواقعیت تکمیل کند.
«از چهارده سالگی میترسم»، گام بلندی برای حسن محمودی است که پیش از این دو مجموعه داستانِ «وقتی آهسته حرف میزنیم المیرا خواب است» و «یکی از زنها دارد میمیرد» را از او خواندهایم.
کتابهای کلاسیک به توصیه داوود غفارزادگان
ارسال شده توسط حسن محمودی | در فرهیختگان پنجشنبه ۷ آبان ۱۳۸۸المیرا حصارکی:
«این روزها نه فرصت فیلم دیدن است و نه کتاب خواندن.» وقتی صحبت از یک پیشنهاد فرهنگی- ادبی از سوی داوود غفارزادگان میشود. این اولین جمله او است اما با این حال نگاهی به کتابخانهاش میکند و میگوید: «کتابهایی که این روزها میخوانم، تماما چندبارهخوانیهایی است که با هر بار خواندنشان، مورد تازهای را کشف میکنم.» اولین و تنها پیشنهادهای نویسنده «ما سه نفر هستیم» و «دختران دلریز»؛ بازخوانی کتابهای کلاسیک است. کتابهای قطوری که برای قشری که به خواندن علاقهای ندارند، ظاهرشان ترسناک است.
مشاهده ادامه مطلب » کتابهای کلاسیک به توصیه داوود غفارزادگان
واکنش مدیر عامل موسسه خانه کتاب به انصراف نویسندگان از جوایز ادبی ارشاد:
ارسال شده توسط حسن محمودی | در فرهیختگان چهارشنبه ۶ آبان ۱۳۸۸شجاعی صائبین، مدیر عامل موسسه خانه کتاب، روز گذشته در گفت و گو با مهر تاکید کرد که علی رغم انصراف برخی از نامزدهای جایزه کتاب سال، آثار آن ها در این جایزه داوری می شود. وی در این باره گفت: «داوران ما در درجه اول نگاهشان به کتاب است و فارغ از این مسائل آثار را بررسی میکنند. ضمن اینکه دبیرخانه جایزه بنا ندارد از نویسندگان بپرسد که مایل هستند اثرشان در جایزه داوری شود یا خیر؟ البته پدیدآورندگان آثار هم صاحب این اختیار هستند که اعلام انصراف کنند و بگویند نمیخواهیم اثرمان در جایزه بماند.این گونه مسائل موارد تازهای نیست اما مسئله این است که ما صرفاً بر کتاب نظارت داریم و اگر هم احیاناً کتابی از این دست برگزیده شد، طبیعتاً با پدیدآورنده آن مشورت میکنیم و اگر تمایل نداشته باشد میتواند جایزه را دریافت نکند.»
قبادآذر آیین داستان در واکنش به حرف های مشاهده ادامه مطلب » واکنش مدیر عامل موسسه خانه کتاب به انصراف نویسندگان از جوایز ادبی ارشاد:
فیلمی که ارزش چندبار دیدن دارد
ارسال شده توسط حسن محمودی | در سینما سه شنبه ۵ آبان ۱۳۸۸لیلی گلستان:تقریبا ده روز است که «کپی برابر اصل» کیارستمی را در ایتالیا دیدم و تمام این مدت به این فیلم فکر میکنم و تاثیر عجیبی روی من گذاشته است.این قصه و نوع ساخت تنها به کیارستمی اختصاص دارد و فیلمی شاهکار است. بازی ژولیت بینوش فوقالعاده خوب است. سناریو و گفتوگوها به شدت تاثیرگذار و دیالوگهایی که بین زن و مرد ردوبدل میشود به شدت روانشناسی شده است و نشان میدهد کارگردان (عباس کیارستمی) یک روانشناس درجه یک است و مسائل بین زوجها را به خوبی میشناسد. وقتی فیلم را ببینید خود متوجه خواهید شد که فیلم خیلی حس و حال دارد و برای مخاطب ملموس است و هیچ چیز سوررئالیستی نیست، در حالی که قصه داستانی سوررئال دارد. به اصطلاح یک قصه غیرممکن است که همه چیز در آن ممکن شده. فیلمی بسیار احساساتی با قصه غریبی که تنها از دست کیارستمی برمیآید اینچنین فیلمی بسازد. «کپی برابر اصل» فیلمی است که ارزش چند بار دیدن را دارد.