از چهارده سالگي مي ترسم

آدم و حوا |

وب نوشت حسن محمودی
خوراک RSS

درباره ی پرتره ی مرد ناتمام مجموعه داستان امیرحسین یزدان بد

یکشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۸

حسن محمودی: وقتی درباره ی مجموعه داستان شب های چهارشنبه نوشته آذر دخت بهرامی حرف می زنیم، محال است به این نکته اشاره نکنیم که یک تک داستان درخشان دارد و همین تک داستان درخشان شب های چهارشنبه بود که نویسنده اش را برنده ی نامزدعنوان بهترین مجموعه داستان بنیاد گلشیری، برنده مشترک جایزه ی روزگاری روزگاری و بلاخره برنده ی جایزه ی ادبی منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی کرد. مجموعه داستان های زیادی را می توان نام برد که با تک داستان های درخشانشان بر سر زبان ها افتادند. این اتفاقی است که اغلب برای مجموعه های نخست نویسندگان اتفاق می افتد. و لابد اگر این اتفاق برای نویسنده یی حرفه یی بیفتد،آن وقت رویه ی قضاوت ها کاملا فرق می کند که مثلا این یکی داستان از دست نویسنده اش در رفته. این مقدمه را برای حرف زدن از مجموعه داستان تازه منتشر شده یی از یک نویسنده جوان گفتم. مجموعه داستانی که به نظرم، یک داستان در میان داستان های دیگر مجموعه، چند سر و گردن بالاتر است. درباره ی «پرتره مرد ناتمام» نخستین مجموعه داستان امیرحسین یزدان بد حرف می زنم. کتاب را نشر چمشه منتشر کرده و دربرگیرنده ی داستان های کوتاه یک دقیقه روی سفیدی سرد دوکی شکل، فردا برمی گردم، دادزن، برای مارسیای عزیز، چیزی شبیه«سونیا»، اَلترالایت، هنوز یوسف و جَنَوار است. داستان بلند جَنَوار که نویسنده اش از زمستان ۸۵ تا بهار۸۷ درگیر نوشتن آن بوده است، ماجرای قتل خان زاده ی فرنگ رفته یی را در قائله ی پیشه وری در آذربایجان از خلال گزارش های نظمیه و نامه های مقتول خطاب به دایان نامی نوشته است. روایت یزدان بد، لحظاتی تاریک و روشن از تاریخ معاصر را را دستمایه ی داستان خود قرار می دهد و با رندی تمام، تحلیلش را خاص همان روزها نمی کند و مثالی ازلی و ابدی از تاریخ ما مردمان را به دست می دهد. اتفاقی که قابلیت اتفاق افتادن در زمان های بسیاری از روزگار ما را دارد. نامه یی که آیدین ملقب به عنایت السلطنه، پسرعنایت الله خان، معروف به بالاخان خطاب با دایان می نویسد، نثری است به غایت خاص یک خان زاده ی از فرنگ برگشته در زمان وقوع اتفاق و یزدان بد به خوبی از عهده ی آن برآمده. زبان دیگری نیز برای نامه های اداری آن زمان برگزیده و نثری که خاص راوی دانای کل است.این یاداشت صرفا می تواند دعوت یا توصیه یی باشد برای خواندن مجموعه داستان«پرتره ی مرد ناتمام» امیرحسین یزدان بد. دعوتی که به خاطر تک داستانِ جنوار می تواند خارج از شک وتردید باشد. گرچه مجموعه داستان های دیگری نیز دارد که می تواند قابل تامل باشد. « یک دقیقه روی سفیدی سرد دوکی شکل» با آن شخصیت به یادماندنی مهرداد ناصری، داستانی دوست داشتنی است و می شود که در تحلیل نقاط قوت قابل تاملش شرح مفصلی بدست داد و در تفسیرش از زاویه های متعددی نگاه کرد. این مهرداد ناصری، ردپاهایی در داستان های دیگر نویسنده دارد که او را گاه کامل می کند. می توان گفت که تقریبا در هر داستانی می توان ردی از او پیدا کرد که بتدریج به مهرداد ناصری حجم می دهد ومجموعه را تا حدودی شبیه به مجموعه داستان های بهم پیوسته می کند. این را هم بگویم که با دو داستان «دادزن» و «هنوز یوسف…» اصلا نتوانستم کنار بیایم که معتقدم در دادزن، نویسنده، از پس فضای کلی اثر برنیامده و هنوز یوسف…، بشدت اثری کلیشه یی می نماید.

Print Print

۸ دیدگاه »

ناشناس:

وقتی امثال شماها برای انی ادبیات بدبخت و خاک توسر تلکیف تعیین می‌کنید برویم همگی دسته جمعی بمیریم دیگر

۱۱ آبان ۱۳۸۸ | ۱:۵۴ ب.ظ
حسن محمودی:

من نمی دانم نظر دادن درباره ی کتابی که از آن خوش ات آمده، چه ربطی با حرف شمایی که حتی جسارت نوشتن نامت را ندارد، دارد.

۱۱ آبان ۱۳۸۸ | ۶:۰۶ ب.ظ
مطلع:

بعد از به راه افتادن بحث جایزه‌ی منتقدین و البته در راستای الطاف حضرات به جوایز مستقل یکی دو نفر هستند که با کلماتی مشابه و حتا غلط‌های تایپی مشابه دارند توی چند سایت اصلی ادبیات، کامنت می‌گذارند و مشخصاً هم بی ربط حرف می‌زنند و معلوم است از جای دیگری می‌سوزند. سری به کامنت‌های همین چند لینک سایتتان بزنید متوجه می‌شوید. یادداشت برای معرفی یک کتاب که تازه چندان هم تاییدی نیست چه ربطی دارد به تعیین تکلیف؟ البته ادبیات همین‌هاست که دارد با پیش روی و اتحاد ادبیات مستقل و برگزاری سرسختانه‌ی جوایز و جمع‌ها، خاک توی سر و بدبخت می‌شود. جدی نگیرید آقای محمودی. اسپم است.

۱۲ آبان ۱۳۸۸ | ۱۲:۳۲ ق.ظ
ُsamira:

دوست عزیز مجموعه داستان آذر دخت بهرامی برنده جایزه منتقدان شد و برنده اشتراکی جایزه روزی روزگاری و در جایزه گلشیری برنده نشد. به جز این بی دقتی ها مطلب شما مثل بیشتر نویسنده های مطبوعالت یک جور اظهار نظر شخصی است مکثلن نوشته اید «داستانی دوست داشتنی است و می شود که در تحلیل نقاط قوت قابل تاملش شرح مفصلی بدست داد و در تفسیرش از زاویه های متعددی نگاه کرد.» و خواننده بی نوا هم باید قبول کند لابد که چون حسن محمودی این را گفته حتمن می شود از زاوایه های متعددی نگاهش کرد !! حالا چرا باید این کار را کرد ؟ اصلن مگر نمی شود هرچیزی را از زاویه های متعددی دید ؟ حالا اگر از زاویه های متعددی دیده ای به قول شیخ کروبی دوتایش را محض نمونه بگو …

۱۲ آبان ۱۳۸۸ | ۹:۱۷ ق.ظ
حسن محمودی:

دوست عزیز، نوشته ام را اصلاح کردم.اما درباره ی نگاه از زاویه های متعدد..منظورم دقیقا این است که این داستان قابلیت نقد از زاویه های مختلف را دارد که بشود از ارزش هایش حرف زد و آن را بازخوانی کرد. درباره اش حتما به طور مفصل خواهم نوشت.

۱۲ آبان ۱۳۸۸ | ۹:۵۹ ق.ظ
انصاری:

آقای محمودی عزیز. مجوعه داستان یزدانبد همانطور که شما هم نوشته اید یک داستان خوب دارد آن هم جنوار است ولی خواهش می کنم … با تشکر

۱۳ آبان ۱۳۸۸ | ۵:۳۱ ب.ظ
سعید لطفی:

آقای محمودی عزیز. لطفا به کامنت های مغرضانه توجه نکنید. برخی هیچ گونه حضور منتقدانه یی را در جامعه برنمی تابند. اگر دقت کنید بیشتر این کامنت ها با لحن مشابه و مضمون مشابه نوشته شده اند. من کتاب یزدان بد را اصلا دوست نداشتم. به توصیه ی شما جنوار را خواندم. نمونه ی همین داستان در مجموعه ی پیمان اسماعیلی هست. خیلی بهتر از جنوار یزدان بد. ببخشید وقت تان را گرفتم.

۱۳ آبان ۱۳۸۸ | ۶:۰۸ ب.ظ
باباوند:

چه نظر با نمکی این آقای لطفی داده. نمونه‌ی هر دو داستان را می‌توانی در آثار براهنی هم به کرات ببینی و خیلی قدرتمند تر. صرف شباهت تکنیک و لحن آنهم تا حدودی به هم دارند.تازه اگر بپذیریم که عین هم باشند که نیستند. نثر اسماعیلی تفاوت‌های اساسی با نثر یزدان بد دارد و هرکدامشان هم ضعف‌ها و قوت‌هایی دارد اما چه ربط مضمونی در این دو می‌بینی؟ اینجوری اگر بخواهی نگاه کنی که همه‌ی بچه‌های پس از گلشیری که تکنیک‌های مشابهی داشتند را باید بگذاری کنار.

۱۵ آبان ۱۳۸۸ | ۸:۲۱ ب.ظ
نوشتن دیدگاه

طراحی شده توسط BPL و PRT. آماده شده برای وردپرس فارسی توسط پی‌سی دیزاین.