تقدیم به وارتان عشق و جنون
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸
نازنین متیننیا
شاید این اتفاق برای شما افتاده باشد و سماجت خورهای کلماتی که از جنس مرکب چاپی کتاب نیستد، برای چند ثانیه هم که شده آتش بیقراری، برجانتان ریخته باشد که: اینهایی که اینجا نوشته شده، یعنی چه؟!نویسنده «مونالیزای منتشر» این جملات را برای ما مینویسد، تا بدانیم و آگاه باشیم که همیشه گرفتار سحر و جادو کلماتی تازه شدهایم. کلماتی که گاهی به خود کتاب وصل هستند و گاهی هم پانوشتی از خواننده آن است. شاهرخ گیوا در فصل چهارم کتاب «مونالیزا منتشر» اینها را از زبان یک کتابدار عاشق مینویسد تا وسط داستان میراث جنون عاشقی، به خودت بیایی و ببینی، صد صفحه از کتاب تمام شده و تو منتظر برگهای بعدی آن هستی. همین موقع است که احساس میکنی؛ نویسنده پشت این خطها و کلمات ایستاده و لبخند مرموزی به لب دارد. یعنی از اول کتاب همه اینها را نوشتم تا به اینجا برسی و اینها را بخوانی. اما داستان آن میراث جنون عاشقی، آنقدر جذاب و دوستداشتنی است که این شیطنت را به نویسنده میبخشی و دوباره گم میشوی در زندگی آدمهای مختلف از نسلهای مختلف که عاشق شدهاند و عشقشان به جنونی مبهم رسیده. آدمهای این کتاب_ از آن شاهزده قجری اول داستان تا آن جوان امروزی هم نسل خودمان_ همه و همه درگیر تبی مرموزند. تبی که نمیکشد اما راه زندگی را هم میبندد. اصلا کسی چه میداند، شاید راز زندگی همین عشقهای مبهم میراثی باشد که به همه ما رسیده و داستانش از روزگاری دور گردن همه ما را گرفته. عشقی که شبیه جملات اول یک کتاب، سربه هوا دنبالش میکنیم و بعدتر آنقدر در آن غرق میشویم که پایانش را یکنفر دیگر برایمان مینویسد. یکنفر دیگرشبیه خودمان که مزه میراث جنون را چشیده و بیرون از گود به ما نگاه میکند. «مونالیزا منتشر» داستانی از همه اینهاست. شاهزاده قجری با همان زبان کهنش داستان این میراث را شروع میکند تا به نسل امروز ما برسد و به زبان ما تعریف شود. شاهرخ گیوا اسفند ۸۶ این کتاب را برای ما خواند تا در این روزهای پاییزی سال ۸۸، برای تمام وراث جنون عشق، این چند خط را بنویسم و بخواهم؛ اگر تا امروز به سراغ این کتاب نرفتهاید، فرصت را بیشتر از این از دست ندهید و مطمئن باشید، لابه لای روایتهای مختلف این آدم های مجنون، داستان خودتان را پیدا میکنید.
پینوشت: به شاهرخ گیوا قول دادم که کتابش را بخوانم و نظرم را بگویم. سومین نامزد جایزه نویسندگان و منتقدان ادبی در بخش رمان، که مهجورتر از دو کاندیدای دیگر است و به نظر من مستحقتر از بقیه. بعد از خواندن کتاب از این همه مهجوریت و گمنامی تعجب کردم، از اینکه چرا هیچکدام از همکاران ادبیاتی به نثر متفاوت و دوست داشتنی این کتاب نگاهی ننداختند و چرا هیچکس حرفی از «مونالیزا منتشر» نزده است.
آخرین دیدگاهها