وب نوشت حسن محمودی
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران, روزانه ها
شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸
فتحالله بینیاز:
مشکل گرفتن مجوز برای برگزاری مراسم جوایز ادبی خصوصی همیشه وجود داشته و در چهار سال گذشته به وضوح حس میشد، تا جایی که مسوولان ناچار میشدند در جاهایی کوچک، پرت و دورافتاده مراسم را برگزار کنند. درست در همان زمان خانه هنرمندان در حال برگزاری یک مراسم ادبی درجه ۱۰ یا ۱۱ است و این اتفاق نهتنها در خانه هنرمندان بلکه در خیلی از فرهنگسراها هم افتاده و میافتد. طرفین برگزاری این جوایز ادبی بیشتر NGOها هستند، اما متاسفانه وقتی در کشور ما، دولت دست روی همه چیز میگذارد دیگر NGO هیچ معنایی پیدا نمیکند. در مصاحبهای که نزدیکیهای جایزه مهرگان با چند خبرنگار کرده بودم، گفتم فرهنگسراها متعلق به مردم هستند، حکومتها میروند و میآیند و این فرهنگسراها حق مردم است. همان زمان شهرداری این مصاحبه را خواند و از ما دعوت کردند که در فرهنگسرای ارسباران مراسم را اجرا کنیم. از این مورد که بگذریم، کلا جوایز ادبی در ایران جایگاهی ندارد به این خاطر که فرهنگ و ادبیات اعتبار زیادی ندارد. جایزه ادبی فرانسوی «گنکور» در یک رستوران برگزار میشود اما اعتبار دارد. تمام روزنامهها، بیشتر شبکههای تلویزیونی- رادیویی این جایزه را اطلاعرسانی میکنند و در تمام جهان بازتاب دارد. جایی که این جایزه برگزار میشود حالت نوستالژی دارد. در حالی که خیلی از شرکتهای فرهنگی (حتی خودروسازی- بهداشتی) به مسوولان برگزاری این جوایز پیشنهاد میدهند که امسال در آمفیتئاتر این شرکت برگزار شود، به این خاطر که با این دعوت اعتبار فرهنگی کسب میکنند. در فضایی که در جامعه به وجود آمده دیگر کسی جرات نمیکند پیشنهاد محل برگزاری بدهد. در حالی که صدها خیر مدرسهساز وجود دارد اما پنج آدم نیستند که مکانی داشته باشند برای برگزاری جوایز خصوصی. و چنین فضایی متاسفانه بین ادبیات و مردم فاصله انداخته است در حالی که ادبیات هیچ چیز ترسناکی ندارد و همین بازتاب زندگی مردم است. مساله دوم که خیلی اهمیت ندارد. افرادی که هیچ دانشی ندارند، در طول زندگیشان ۲۰ کتاب نقد نخواندهاند و به قول پوشکین «چاپارخانه را نمیتوانند اداره کنند…» میآیند و سوال مطرح میکنند که پول جوایز از کجا آمده، آخر دو میلیون تومان پول قابل توجهی است؟!
Print
یک دیدگاه »
نوشتن دیدگاه
به آقاي بي نياز سلام برسانيد. مقاله ي مفيدي است.