سوگ نوشت اسدالله امرایی برای شهرام شیدایی
ارسال شده توسط حسن محمودی | در روزانه ها سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸نیاز به یک کلمه دارم
نیاز به یک کلمه دارم . کلمهیی که مرا از روی زمین بردارد. شهرام شیدایی هم به خیل یارانی پیوست که با صف و بیصف از هم جلو زدند. میگفت یکی که صفی نیست. راحت شد از تیغ جراح و تخت بیمارستان و دغدغههایی که بابت محبتهای دوستانش داشت. کلمهای را که نیاز داشت پیدا کرد و همان کلمه از روی زمین برداشتش. حالا فکر می کنم چقدر سخت است که بخواهم مهدی یزدانی خرم را آرام کنم که هنوز داغ سحابی را نگذاشته که داغدار شهرام شد. شهرام شاعر و مترجم. در حالت طبیعی که آدمها زندگی طبیعیشان را میکنند و هزار جور دغدغه و فکر و خیال و مصیبت ندارند، شاید به زور نیمه عمرش را به پایان رسانده بود که پر زد نه به قول گلشیری پرید! راستی نیمه عمر که ربطی به آدم ندارد. اصطلاحی است در فیزیک و انرژی هستهیی. در بخش انرژی هم پرتودرمانییش به شاعر می رسد.شهرام زندگی شاعرانهیی هم داشت و چه کیفی میکرد، وقتی شعرهای شیمبورسکا را میخواند. ده پانزده سالی میشد که میشناختمش به لطف شهرام رفیعزاده و صالح عطایی و رسول یونان. گاهی هم همدیگر را میدیدیم در این دفتر مجله و آن دفتر مجله. وقتی مریض شد خیلیها به تکاپو افتادند که بلکه بتوانند باری از دوش او بردارند با این هزینه های سنگین، اما هنرمند که دستش به جایی بند نیست. هنرش را فروخته باشد به ارباب قدرت دیگر هنری ندارد، برای همین است که هنرمند هنرمند میماند. شاعران و نقاشان جمع شدند و آثاری را برای کمک به تامین هزینههای سنگین و کمر شکن عمل و بیمارستان شهرام شیدایی به معرض فروش بگذارند و البته کتاب شعرش را که اسمش هم با مسمی بود:«خندیدن در خانهای که میسوخت» شاعران مگر چه دارند جز همین شعرها در خانهای که میسوزد و آتش می زند به جان پروانهای که شاعر باشد. به همه تسلیت میگویم و به شهرام و رسول و صالح و روحیافسر و به ادبیات و هنر ایران و باز هم به شهرام که اول بار مرا با او آشنا کرد. با شعرهای اورهان ولی شاعر ترک که میگفت چه کارها که برای این وطن نکردیم!
یکیمان مردیم،
یکیمان نطق کردیم
حال بقیه را میدانم اما حال خودم را نه. فقط بسیار گریه کردم و این کلمات هر کدام در پس پردهای اشک میلرزید. کلمههایی که به دنبال کسی می رود که یک کلمه او را برد. مرگ. مرگ اما یک کلمه نیست. یک مجموعه است وقتی که کارش به شاعر میافتد. مجموعهیی از درد و درک!
