حواشی جلسه ی نقد و بررسی «از چهارده سالگی می ترسم»
ارسال شده توسط حسن محمودی | در درباره ی آثار من دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۸جلسه ی نقد و بررسی مجموعه داستان از چهارده سالگی می ترسم دیروز در کتاب سرای شفق به همت فرهنگسرای شفق و نشرچشمه برگزارشد. گزارش مبسوط این نشست قرار است به زودی در وبلاگ چشمه ی کتاب منتشر شود و من تنها می خواهم حاشیه هایی را که برایم از این جلسه جالب بود، بنویسم. حضور حسن کیاییان در این جلسه برایم خیلی جالب بود.
حسن کیاییان، با آن آرم نشر چشمه اش و کتاب هایی که در دوره ی جوانی ما منتشر می کرد، یکی از اسطوره های همیشگی ام در دنیای نشر بوده و حال نیز کاوه و بهرنگ، هوشیارانه در راه پدر قدم می زنند.
این کتابسرای شفق، جای دنج و خوبی است. کتابخانه ی با حالی دارد که می توانی برای مطالعه کتاب، چایی رایگان هم داشته باشی. قرار است در ماه دو نشست در کتاب سرای شفق درباره ی تازه های انتشار نشر چشمه برگزارشود. جلسه ی بعدی درباره ی ترجمه امیراحمدی آریان، کتاب نگاه خیره منتقد خواهد بود. کتاب را تازه دیشب خریدم. هشت مقاله است که عنوان هایش سرذوقم آورد.
از پیمان شنیدم که مجموعه داستان شاخ اش به زودی قرار است منتشر شود. من که داستان های پیمان را خیلی خیلی دوست دارم. منتظر کتابش هستم. مجالی شد تا به محمدحسین محمدی برای مجموعه داستان جدیدش، تو هیچ گپ نزن تبریک بگویم. بهش گفتم که همان زندگی نامه ی یک صفحه یی اش در ابتدای کتاب کافی بود تا کتاب را بخوانم.
امیرحسین یزدان بِد را بلاخره دیدم. به مانند داستان هایش است. البته خط و ربطش را در دیدارکوتاه مان نتوانستم با داستان جنوار پیدا کنم.
وحید پاک طینت، همین روزها رمانش منتشر می شود. کار قبلی اش را که دوست داشتم. شنیده ام رمانش کار قابل اعتنایی است. منتظرم آقای پاک طینت. بار اول بود او را هم می دیدم.
سینادادخواه به مانند رمانش آدم نازنین ودوست داشتنی است. نسل باسوادی هستند این بچه ها و سینا چقدر مطلع است و چقدر خوب خوانده است. دلم خواست یک بار دیگر رمانش را بخوانم.
و اما شهلا زرلکی اولین منتقد کتاب بود که ایراد اساسی اش به زبان داستان ها بود و از همین زاویه به نقد داستان ها نشست. امیراحمدی آریان و مهدی یزدانی خرم در بخشی از حرف هایشان به نقد انتقادات خانم زرلکی پرداختند. من هم در انتهای جلسه به رسم سپاس، قدردان هر سه منتقد عزیز شدم. روز خوبی بود و جلسه یی که پرسش های زیادی درباره ی داستان هایم و داستان نوشتن ام در ذهن ایجاد کرد.
دوستان دیگری هم بودند از جمله آقای حسینی زاد که ترجمه های خوبش را هیچ گاه نمی شود فراموش کرد.
حمید جانی پور، عکس چشمه، بلاخره عکس هایش را برای کتابش گرفت.
چقدر دوست داشتم من هم آنجا بودم