از چهارده سالگي مي ترسم

آدم و حوا |

وب نوشت حسن محمودی
خوراک RSS

متن کامل بیانیه‌ی هیأت داوران دهمین دوره‌ی جایزه‌ی نویسندگان و منتقدان مطبوعات

چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۸

 

۱) کتاب دهه

ده سال گذشت، و جایزه‌ی ادبی نویسندگان و منتقدان مطبوعات امروز دهمین نقطه را بر ده سال ادبیات داستانی ایران می‌گذارد. در این تاریخ مختصر، جایزه‌ی نویسندگان و منتقدان مطبوعات فراز و نشیب‌هایی را پیموده است که حاصل آن در آینه‌ی آثار برگزیده‌اش هویداست. نگرش‌ها به مرور عمیق‌تر شدند و رویکردها سال‌به‌سال روشن‌تر. و جایزه، هم‌پای سیر ادبیات داستانی در ایران، مسیر خود را به اقتضای پویایی ادبیات با همه‌ی ملاحظات بیرونی و ناگزیر، تصحیح کرده است. این که هیچ خرده‌ای بر این روند نتوان گرفت، ادعای گزافی ست، اما ره‌توشه‌ی این ده سال را می‌توانیم فراروی‌مان بگذاریم و با خشنودی به آن بنگریم.

نویسندگان ایران نیز در این ده سال، به رغم پنجه انداختن با محدودیت‌های گاه خفیف و گاه نفس‌برِ ممیزی، رویارویی با مشکلات نشر و توزیع، و داستان همیشگی معیشتِ نویسندگان و اموری از این دست، کارنامه‌ای تحسین‌برانگیز و شایان ستایش فراهم کرده‌اند. نویسندگان ایرانی مانند همه‌ی نود سال گذشته بی‌چشم‌داشت مالی و فارغ از حمایت‌های دولتی، فقط از روی ارادت تام به ساحت داستان و خوانندگانش نوشتند و میراث خود را به دستان ما سپردند.

بازنگری این ده سال ما را بر آن داشت تا در کنار بخش اصلی جایزه‌، بهترین رمان و مجموعه‌داستان این ده سال را هم برگزینیم و اعلام کنیم.

×××

بر این اساس، ما داوران کتاب دهه‌ی جایزه‌ی نویسندگان و منتقدان مطبوعات، یونس تراکمه، سیدرضا شکراللهی، محمدحسن شهسواری، احمد غلامی، حسن محمودی، علیرضا محمودی ایرانمهر و مهدی یزدانی‌خرم، از میان مجموعه‌داستان‌های برتر، مجموعه‌داستان «تمام زمستان مرا گرم کن» اثر علی خدایی را شایسته‌ی عنوان بهترین مجموعه‌داستان ده سال اخیر می‌دانیم.

×××

و از میان بهترین رمان‌های ده سال اخیر، رمان «همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوب‌ها» اثر رضا قاسمی را شایسته‌ی عنوان بهترین رمان دهه اعلام می‌کنیم.

۲) کتاب سال

و اما کتاب سال:

کندیِ فرساینده‌ی روندِ صدور مجوز و سدِ ممیزی، در سال ۱۳۸۷ در عرصه‌ی نشر ادبیات داستانی، آشکارا به چشم آمد. این وضعیت سبب شد شمار بیش‌تری از آثار به نسبت سال‌های پیش، منتشر نشود و آثار چاپ‌شده نیز اغلب با زخم‌هایی بر اندام در اختیار خوانندگان قرار گیرد. با این همه، کمیت و کیفیت کتاب‌های سال ۱۳۸۷ به قدر و گونه‌ای بود که بتوان با اطمینان خاطر به داوری آن‌ها نشست.

معیارهایی چون توانایی نویسندگان در به‌کارگیری شیوه‌های نوِ روایت، توجه ویژه به زبان و مضامین عمیق و به‌روز، در جایزه‌ی نویسندگان و منتقدان مطبوعات، همواره به‌طور خاص مدنظر داوران بوده است. اکنون خرسندیم که جریان اصلی ادبیات داستانیِ امروز، به مدد نسل نوآمده و جوان نویسندگان کشورمان، افزون بر نمایش توانمندی خود در بروز این معیارها، به بخش مغفول مانده‌ی جایگاه مخاطب در ادبیات داستانی نیز به گونه‌ای موفق توجه کرده است. همچنان که اغلب نامزدهای این دوره در شمارگان نخست خود محدود نمانده‌اند.

×××

بر این اساس، ما داوران دهمین دوره‌ی جایزه‌ی نویسندگان و منتقدان مطبوعات، یونس تراکمه، سیدرضا شکراللهی، محمدحسن شهسواری، احمد غلامی، حسن محمودی، علیرضا محمودی ایرانمهر و مهدی یزدانی‌خرم، از میان مجموعه‌داستان‌های «آن جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند» اثر حامد حبیبی، «برف و سمفونی ابری» اثر پیمان اسماعیلی و «دیوانه در مهتاب» اثر حمیدرضا نجفی، مجموعه داستان «برف و سمفونی ابری» اثر پیمان اسماعیلی را شایسته‌ی عنوان بهترین مجموعه‌داستان سال ۱۳۸۷ می‌دانیم.

×××

و از میان رمان‌های «احتمالا گم شده‌ام» اثر سارا سالار، «مونالیزای منتشر» اثر شاهرخ گیوا و «نگران نباش» اثر مهسا محب‌علی، رمان «نگران نباش» اثر مهسا محب‌علی را شایسته‌ی عنوان بهترین رمان سال ۱۳۸۷ می‌دانیم.

Print Print

۲ دیدگاه »

...:

پیمان اسماعیلی و مهسا محب علی از دوستان نزدیک شما ، داوران هستند . واقعا که شرم آور است ! چه داورهایی چه قضاوتهایی! بدا به حال ادبیات ایران…

۲۶ آذر ۱۳۸۸ | ۹:۵۷ ق.ظ
مینا:

جالبه . من خودم کار روزنامه نگاری می کنم. در زمان های بیکاری شرکت تصمیم گرفتم باهمکارم کتاب بخوانیم. یک نفر بخواند دیگری گوش کند. تادرست خوانی وسرعت خواندمان هم خوب شود . چیزی که خیلی بین مردم درست اجرا نمی شود.
این کتاب احتمالا گم شده ام را برای اولین کتاب پیشنهاد دادم . چون نقد های زیادی روی ان نوشته شده بود.
من تا اخرش را خواندم . اما بارها شد که همکارم و حتی خودم به شدت عصبی میشدیم از دست نوشته هایش.
خودم با بخش هایی از کتاب بسیار ارتباط خوبی برقرار کردم .
اما همکارم حتی حاضر نشد که حدود ۲۰ صفحه اخر کتاب رو بخونه . می گفت مزخرفه.
بعدش عقیده اش محکم شد که شما روزنامه نگارها با این همه نقد هایی که روی کتاب نوشتین معلوم میشه که افکارتون مثل مردم عادی نیست . من یه ادم معمولی هستم . مگه چند تا منتقد میخواد کتاب رو بخونه همون ۲۰۰۰ تا نسخه رو بیشترش رو مردم اهل داستان می خونن . مگه ما ۲۰۰۰ تا منتقد روزنامه نگار داریم؟
من برای شما و هر کس که نظرات رو می خونه فقط خواستم بگم که نگاه یک ادم عادی که بسیا رهم رمان و داستان می خوند به این کتاب این گونه بود. و به اصرار و خواهش من فقط حاضر شد انتهای داستان رو بشنوه.
شاید راست می گه از یه نگاه که منتقد دیدش با امیال رایج بین مردم بسیار متفاوته.

۲۸ آذر ۱۳۸۸ | ۱:۲۳ ق.ظ
نوشتن دیدگاه

طراحی شده توسط BPL و PRT. آماده شده برای وردپرس فارسی توسط پی‌سی دیزاین.