آدم و حوا |

وب نوشت حسن محمودی
خوراک RSS

دعوت احمد بیگدلی به خواندن کافکا در کرانه

چهارشنبه ۹ دی ۱۳۸۸

حالا این بماند که من شهرستانی ام. نه در کلان شهرـ که در کرانة کوچکی از یک شهرستان زندگی می کنم. به همین سبب کتاب خیلی دیر به دستم می رسد. اما گاهی بخت یارم می شود و از میان کتاب هایی که خریداری می کنم، چند اثر بسیار خوب نصیبم می شود. از جمله همین رمان کافکا در کرانه.
داستان مربوط می شود به نوجوانی که نامش کافکا تامورا است، پانزده ساله است که مادرش به همراه دختر خواندة خانواده، پدرش را ترک گفته و رفته است. کافکا هم درست روز تولدش از خانة پدری پیکر تراش و معروف می گریزد. در حالی که نفرین پدر همچون ماجرای ادیپ شهریار پشت سرش است. او با شتاب به سوی این سرنوشت مقدر شده پیش می رود و راه گریزی از آن نیست.
از سوی دیگر شخصیت بسیار غریبی هم در این رمان زندگی می کند که طی یک حادثه، قدرت خواندن را از دست داده و به صورت آدمی غیرعادی درآمده است. او فقط قادر است با گربه ها حرف بزند. او ناکاتا نام دارد.
آدم های دیگر و نه چندان زیاد هم در این رمان هستند که شخصیت خاص خودشان را دارند ولی هول محور این دو شخصیت اصلی می گردند.
ساختار رمان به شکل هزارتوی ادیپی درآمده است که یکی از راه های خروج از این هزارتوی ادیپی در جنگلی نهفته است که سربازهای گمشده در جنگ جهانی دوم، هرگز در آن پیدا نشدند.
از اصلی ترین ویژگی های داستان های موراکامی، همین ایدة (هزارتو) است که شخصیت های او پیوسته در جستجوی آنند. به گونه ای که به نظر می رسد ساختار رمان سوررئالیستی است. اما کافکا در کرانه در حقیقت حاوی معماهای متعددی است که به قول خود موراکامی برایشان هیچ راه حلی نشان داده نمی شود. و به جای آن بسیاری از این معماها یکپارچه می شوند و از طریق در هم آمیختنشان، امکان راه حل، شکل گرفته است و برای هر خواننده ای شکل این راه حل، متفاوت است. که البته توضیحش مشکل است. این را خود موراکامی در مصاحبه اش تأکید می کند.
در این رمان تأثیر ادبیات کهن ژاپنی، از جمله حضور ارواح زنده و مرده و همچنین تأثیر هزار و یک شب کاملاً مشهود است و همین غلبة رؤیا و کابوس را بر اصل واقعیت نشان می دهد. چنانچه زندگی و رؤیاهای کافکا تامورا به نحوی با ناکاتا گره می خورد و سرنخ ماجرا ظاهراً نزد اوشیما، کارمند کتابخانه و میس سائه کی، مدیر انزواجوی همان کتابخانه است که دو سوم رمان در آن می گذرد.
جمله های کوتاه، نثری روان و آسان، دارای روحی زنده و شاداب، گفتگوهایی دلنشین، حاوی نوع تفکر شرقی است که به عرفان بسیار نزدیک است، از بارزه های مشخص این رمان تغییر زاویه دید و تنوع روایت است بی شک بسیار خواندنی و جذاب است. به ویژه آنکه ترجمة مهدی غبرائی از این کتاب شیرین، و بدون خدشه است. رمان ما را به درون خود می کشد که برای بیرون آمدن از آن باید با همة توانمان سعی خودمان را بکنیم تا از حوادث غافلگیر کننده و نابهنگام گیج و یا هول زده نشویم.
هاروکی موراکامی متولد ۱۹۴۹ و تقریباً از همة نویسندگام معروف ژاپنی جوان تر است. سرشناس ترین رمان های جهان را به ژاپنی ترجمه کرده است. در سال ۱۹۷۸ رمان ترانة باد را بشنو را نوشت و سپس در سال ۱۹۸۲ رمان تعقیب گوسفند وحشی را به چاپ رساند و موفقیتش را تثبیت کرد.
احمد بیگدلی

Print Print
نوشتن دیدگاه

طراحی شده توسط BPL و PRT. آماده شده برای وردپرس فارسی توسط پی‌سی دیزاین.