آدم و حوا |

وب نوشت حسن محمودی
خوراک RSS

یاداشت محمد حسینی درباره «از چهارده سالگی می ترسم»

یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸

محمد حسینی:گوشی را که برداشتم، طوری صمیمانه گفت: «سلام. احوالی از ما نمی‌پرسی.» که جوانی ۱۲ سال پیشم رویش نشد، بگوید: «شما؟» گفتم و گفت تا ذره‌ذره به دیدار آمد. حسن محمودی بود. همان هفته پیش آشنا شده بودیم، در دفتر جواد جزینی که مجموعه‌داستان «کسی برای قاطر مرده گریه نمی‌کند» را از او دوسال پیش، پیش از فرستادن به اداره کتاب خوانده‌ام؛ مجموعه‌ای که اگر مجوز می‌گرفت و منتشر می‌شد، داستان جنگ مجموعه درخشان دیگری می‌یافت. یکی، دو هفته بعد، در همایشی، دوباره کنار هم بودیم. بنا بود من داستان کوتاه بخوانم و حسن قسمتی از رمانش را. رفت پشت تریبون و خواند: «آفتاب غروب است، کلاغ‌ها…» و خواند و خواند. قصه در قصه و همه با لحن و شیوه‌ای که بعد از این همه سال حی و حاضر توی ذهنم چرخ می‌زند. محمودی به طرزی غریب داستان‌پرداز است. با صمیمیتی می‌نویسد که گویی حرف می‌زند؛ و کدام نویسنده نمی‌داند، پس پشت ساده و صمیمی‌نویسی چه سختی‌ها نهفته است. «از ۱۴ سالگی می‌ترسم» تازه‌ترین کتاب منتشرشده محمودی است؛ همچنان قصه در قصه و همه با ترفندهایی شیرین، شاید برای کاستن از تلخی نهفته در پس قصه‌ها؛ تلخی هزاران هزار ساله‌مان. و چه خوشحالم که او هم در اولین قصه این مجموعه سنگ‌هایش را با زن آرمانی واکنده است. بی‌شک اینگونه انسانی‌تر است. و از ۱۴ سالگی می‌ترسم را چشمه منتشر کرده است.
«صبر ایوب و چند داستان دیگر» حسن محمودی هم آنجا است؛ روایتی نه متفاوت که از منظر غیررسمی و گاه ناگفته از جنگ، با ویژگی‌های دیگر آثار محمودی. و ناشر این سه، اگر به قول همبندی کاشانی سالیان جوانی شاملو، حولی بشود، ثالث خواهد بود.

Print Print

یک دیدگاه »

سجاد صاحبان زند:
Firefox 3.6Windows XP

حسن جان! این کتاب رو چرا به ما نمی رسونی؟ از اون روزی که در موردش اسمش با هم حرف می زدیم، تو کفم که بخوانمش…..

۷ بهمن ۱۳۸۸ | ۴:۱۹ ب.ظ
نوشتن دیدگاه

طراحی شده توسط BPL و PRT. آماده شده برای وردپرس فارسی توسط پی‌سی دیزاین.