ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران
چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۸
بعد از مدت ها مجالی برای ولگردی های ادبی پیش آمد. بهانه اش شرکت در جلسه ی نقد و بررسی « از چهارده سالگی می ترسم» در شهر کتاب است. محمد حسینی با مجموعه داستان « نمی توانم به تو فکر نکنم سیما» شریک این نشست است تا به همراه محمد حسن شهسواری و دکترنجومیان، دو منتقد این نشست، چهارنفری باشیم که پشت میزی بر روی سن سالن نشست های شهرکتاب، روبه روی حدود ۶۰ نفری قرار بگیریم که درسالن حضور دارند. برخلاف نشست قبلی نقد و بررسی « از چهارده سالگی می ترسم» که در فرهنگسرای شبق و با همکاری نشر چشمه برگزارشد، میانگین سنی آدم های حاضر در نشست، بالاتر از حد تصورم است و جمع بشدت مردانه است و از چهره های آشنا، امیرحسین یزدان بُد، پوریا سوری، فرحناز علیزاده و مرتضی کربلایی لو خاطرم مانده است. دوست داشتم جلسه که تمام شد به کربلایی لو بگویم که مجموعه ی « روباه و لحظه های عربی» اش را خیلی دوست داشتم و این چند روز، به خیلی ها گفته ام که بخواندنش. خیلی دلم می خواهد بدانم نظردیگران درباره ی این داستان ها چیست. وسط های جلسه غیبش زد. محمد حسینی برخلاف من، داستانش را خوب می خواند و بدجوری خواندنش به دل می نشیند. نشست شهر کتاب با داستان خوانی محمدحسینی شروع شد و بعد مقدمه یی طولانی از محمدحسن شهسواری دربابِ کهن الگوی مردان نویسنده ی ایرانی که آخرش ختم به این شد که مردِ روشنفکرِ غرغرویِ گوشه گیرِ از همه چیز ناراضی. و بعد باز من بودم که باید بخشی از داستانم را می خواندم و حقیقتا این کار برای من سخت است. سطرهای اول داستان « از چهارده سالگی می ترسم» را خواندم که خانمی گفت این داستان را دوست دارد، اما من آن را خوب نخواندم. نوبت به دکتر نجومیان رسید. برایم خیلی جالب بود بدانم که چطور قرار است دو مجموعه داستان کاملا متفاوت با هم را دو منتقد در یک نشست همزمان نقد و بررسی کنند و الحق که هر دو منتقد، برای ورود به بجث شان برسرداستان های دو مجموعه، شیوه و الگوی از پیش فکرشده یی را داشتند و بر بحث خود مسلط بودند. این ویژگی را از خیلی وقت پیش در محمدحسن شهسواری سراغ داشتم و دکترنجومیان از معدود دکترهای ادبیات است که فکر می کنم شیوه ی خلاقانه یی در به چالش کشیدن داستان ایرانی دارد. لابد مشروح این نشست را به روال معمول شهرکتاب، منتشرخواهند کرد و چه حیف که علی اصغر محمدخانی، بانی این نشست های شهر کتاب نبود. ظاهرا مادرخانمش، یعنی مادر خانم رویا صدر درگذشته اند. تسلط دو منتقد جلسه بربحث هایشان، این گلایه را جبران کرد که از ۶۰ نفر حاضر در جلسه، ۵ نفری بیشتر مجموعه داستان من یا مجموعه داستان محمدحسینی را نخوانده بودند.بعد جلسه به اتفاق محمد حسینی، محمد حسن شهسواری و پوریا سوری گذرمان به نشر چشمه افتاد. کتاب های « شبِ ممکن» محمدحسن شهسواری،مجموعه داستان « کتاب ویران» ابوتراب خسروی و رمان « آنجا که برف ها آب نمی شوند» و « نون نوشتن» محمود دولت آبادی را خریدم. البت رمان شهسواری را در یک شرط کاملا ادبی بردم. این برد را مدیون محمدرضا صفدری و نام بلند رمانش هستم. سری هم به یوسف علیخانی زدیم. «عروس بید» ش را به همراه چاپ های جدید «قدم بخیرمادربزرگ من بود» و «اژدهاکشان» گرفتم. رمان«به وقت بهشت» نرگس جورابچیان را هم. مجموعه داستان « سگ ها و آدم ها» فرشته مولوی و مجموعه داستان « ارواح مرطوب جنگلی» محسن حکیم معانی هم هستند که تازه به دستم رسیده اند. کتاب ها را می چینم جلویم و دلم می خواهد که همه را با هم شروع به خواندن کنم. تا آخر هفته کتاب برای خواندن هست.
بعد از مدت ها مجالی برای ولگردی های ادبی پیش آمد. بهانه اش شرکت در جلسه ی نقد و بررسی « از چهارده سالگی می ترسم» در شهر کتاب است. محمد حسینی با مجموعه داستان « نمی توانم به تو فکر نکنم سیما» شریک این نشست است تا به همراه محمد حسن شهسواری و دکترنجومیان، دو منتقد این نشست، چهارنفری باشیم که پشت میزی بر روی سن سالن نشست های شهرکتاب، روبه روی حدود ۶۰ نفری قرار بگیریم که درسالن حضور دارند. برخلاف نشست نشست قبلی نقد و بررسی « از چهارده سالگی می ترسم» که در فرهنگسرای شبق و با همکاری نشر چشمه برگزارشد، میانگین سنی آدم های حاضر در نشست، بالاتر از حد تصورم است و جمع بشدت مردانه است و از چهره های آشنا، امیرحسین یزدان بُد، پوریا سوری، فرحناز علیزاده و مرتضی کربلایی لو خاطرم مانده است. دوست داشتم جلسه که تمام شد به کربلایی لو بگویم که مجموعه ی « روباه و لحظه های عربی» اش را خیلی دوست داشتم و این چند روز، به خیلی ها گفته ام که بخواندنش. خیلی دلم می خواهد بدانم نظردیگران درباره ی این داستان ها چیست. وسط های جلسه غیبش زد. محمد حسینی برخلاف من، داستانش را خوب می خواند و بدجوری خواندنش به دل می نشیند. نشست شهر کتاب با داستان خوانی محمدحسینی شروع شد و بعد مقدمه یی طولانی از محمدحسن شهسواری دربابِ کهن الگوی مردان نویسنده ی ایرانی که آخرش ختم به این شد که مردِ روشنفکرِ غرغرویِ گوشه گیرِ از همه چیز ناراضی. و بعد باز من بودم که باید بخشی از داستانم را می خواندم و حقیقتا این کار برای من سخت است. سطرهای اول داستان « از چهارده سالگی می ترسم» را خواندم که خانمی گفت این داستان را دوست دارد، اما من آن را خوب نخواندم. نوبت به دکتر نجومیان رسید. برایم خیلی جالب بود بدانم که چطور قرار است دو مجموعه داستان کاملا متفاوت با هم را دو منتقد در یک نشست همزمان نقد و بررسی کنند و الحق که هر دو منتقد، برای ورود به بجث شان برسرداستان های دو مجموعه، شیوه و الگوی از پیش فکرشده یی را داشتند و بر بحث خود مسلط بودند. این ویژگی را از خیلی وقت پیش در محمدحسن شهسواری سراغ داشتم و دکترنجومیان از معدود دکترهای ادبیات است که فکر می کنم شیوه ی خلاقانه یی در به چالش کشیدن داستان ایرانی دارد. لابد مشروح این نشست را به روال معمول شهرکتاب، منتشرخواهند کرد و چه حیف که علی اصغر محمدخانی، بانی این نشست های شهر کتاب نبود. ظاهرا مادرخانمش، یعنی مادر خانم رویا صدر درگذشته اند. تسلط دو منتقد جلسه بربحث هایشان، این گلایه را جبران کرد که از ۶۰ نفر حاضر در جلسه، ۵ نفری بیشتر مجموعه داستان من یا مجموعه داستان محمدحسینی را نخوانده بودند.بعد جلسه به اتفاق محمد حسینی، محمد حسن شهسواری و پوریا سوری گذرمان به نشر چشمه افتاد. کتاب های « شبِ ممکن» محمدحسن شهسواری،مجموعه داستان « کتاب ویران» ابوتراب خسروی و رمان « آنجا که برف ها آب نمی شوند» و « نون نوشتن» محمود دولت آبادی را خریدم. البت رمان شهسواری را در یک شرط کاملا ادبی بردم. این برد را مدیون محمدرضا صفدری و نام بلند رمانش هستم. سری هم به یوسف علیخانی زدیم. «عروس بید» ش را به همراه چاپ های جدید «قدم بخیرمادربزرگ من بود» و «اژدهاکشان» گرفتم. رمان«به وقت بهشت» نرگس جورابچیان را هم. مجموعه داستان « سگ ها و آدم ها» فرشته مولوی و مجموعه داستان « ارواح مرطوب جنگلی» محسن حکیم معانی هم هستند که تازه به دستم رسیده اند. کتاب ها را می چینم جلویم و دلم می خواهد که همه را با هم شروع به خواندن کنم. تا آخر هفته کتاب برای خواندن هست. روزهای خوشی داریم ما با کتاب هایی که هنوز نخوانده ایم و دلمان می خواهد که کتاب های خوبی باشند.