ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران, درباره ی آثار من
جمعه ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
افسانههای کودکی که در باران گم شد
پوریا سوری: «هزار و یکمین بلای ناخوشایند و باور نکردنی در خانواده اجدادی پرویزی، بر من که طبق شجره نامه به جا مانده، پانصد و هفتاد و سومین پسرشان هستم نازل میشود. پرویزیها از سالها پیش منتظر اتفاق ناخوشایند و دور از ذهن هزار و یکمین هستند» و همه این رمز آلودگی آمیخته به کلمات، ابتدای داستان «دیشب توی باران گم شدیم» اثر حسن محمودی است که در مجموعه داستان «از چهارده سالگی میترسم » منتشر شده است. مجموعهای که هر داستانش وهمی را با خود دارد که همه ما دوران مختلفی از زندگی مان را با آن سپری کرده ایم.
مشاهده ادامه مطلب » نگاهی به مجموعه داستان «از چهارده سالگی میترسم »
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات جهان, روزانه ها
چهارشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۹
۱- آمریکا یکی از رمان های منحصر بفرد کافکاست. در آمریکا بر خلاف دو اثردیگرش، محاکمه و قصر که با آهنگی دراماتیک و نومید کننده به پایان می رسند- قرار است با ظهور تئاتر فضای باز اوکلاهاما، پیش زمینه ای از بهشت یا آرمان شهر به نمایش درآید، که در آن هرکس با توجه به استعدادش، دست به کاری بزند که دوست دارد. کاری که صد البته در موقعیتی نسبتا برابر، خود آن را انتخاب کرده است.
۲- رمان آمریکا، با آنکه رمانی متفاوت است، اما عناصر مالوف گفتمان کافکایی در آن به وفور یافت می شود.
۳- رمان- پاره ی آمریکا را شاید بتوان نوعی رمان رشد، البته فراتر از معنای کلاسیک آن دانست، چون قهرمان کافکا به پیشرفت دست نمی یابد و افزون برآن، نوعی کشمکش میان پسر و دنیای پدر(در قالب شخصیت های مختلف) را در آن به وضوع می بینیم.
سه نکته یی که خواندید به نقل از مقدمه ی کتاب آمریکا با ترجمه علی عبدالهی است که به تازگی نشر مرکز آن را منتشر کرده است.
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران, فرهیختگان
سه شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۸۹
اگراز برخی مخالف خوانی های نقادانه درباره ی آثار پل استر در ایران صرف نظر کنیم، این نویسنده آمریکایی به شهادت علاقه ی روز افزون مترجمان وناشران آثارش و تجدید چاپ های متعدد کتاب هایش یکی از پرطرفدارترین نویسندگان معاصر در این گوشه از جهان است. پل استرخوانی سالیان سال است که به یکی از عادت های منظم جماعت کتابخوان ایرانی تبدیل شده است، آن قدرکه ترجمه ی هر کتاب تازه اش برای خیلی از ماها یک اتفاق است. برخی ازاین اتفاق ها به طور اساسی به مذاق مان خوش می آید، اتفاق هایی هم هستند که کمی توی ذوق مان می زند. عادت مان شده که همه ی کتاب های نویسنده ی محبوب مان یک اتفاق باشد و به این راحتی ها هم قرار نیست کوتاه بیاییم. چیزی که کارمترجم را سخت می کند و وسواس به جان ناشر می اندازد. برخورد خلاقانه ی نویسنده و چگونگی پرورش ایده ی نابی که استر در هر کتاب با داستان دارد، هر بار شکل جدیدی از لذت بردن به همراه اندیشیدن را تحویل مخاطب می دهد.استر داستان را در هر کتاب به گونه یی پیش می برد که گویی مخاطب برای بار اول به طور تصادفی با نویسنده اش برخورد می کند. آخرین کتابی که از این نویسنده آمریکایی خوانده ام، شرح شکست های نویسنده به قلم خودش است. من ترجمه دوم این کتاب را، با عنوان« بخور و نمیر» خوانده ام. کار مهسا ملک مرزبان است و نشر افق آن را منتشر کرده است. از اول تا آخر کتاب را که می خواندم، کنجکاو به دنبال رد پایی از شخصیت های آثار استر بودم. دلم می خواست ببینم ماجرای کتاب های او از کجا آب می خورد. هر صفحه یی را که ورق می زدم، منتظر نشانه های مد نظرم بودم. این کند و کاو تا صفحه ی آخر راه به جایی نبرد. استر برخوردی تازه با مخاطب کتابش داشت. نه تنها تصوراتم را نسبت به خودش و دنیایش عوض کرد، بلکه ذهنیتم را درباره ی جهان حرفه یی یک نویسنده با مخاطب میلیونی بهم ریخت. :« از ابتدا تنها بلندپروازی ام، نویسنده شدن بود. این را از همان شانزده- هفده سالگی می دانستم، هیچ وقت هم خودم را اغفال نکردم که فکر کنم می توانم از این راه امرار معاش کنم. نویسنده شدن، مثل دکتر یا پلیس شدن، تصمیم شغلی نیست. بیش تر انتخاب می شوید تا انتخاب کنید، اگر این واقعیت را بپذیرید که به درد کار دیگری نمی خورید، باید برای پیمودن راهی طولانی و سخت که تا آخر عمر ادامه دارد، خودتان را آماده کنید. مگر آن که محبوب خدایان، از آب در بیایید و بدا به حال کسی که روی این مسئله حساب کند، این کار هیچ وقت آن قدر سودی ندارد که تامین تان کند و چنانچه فقط بخواهید تا برای پرداخت صورت حساب های تان به کاردیگری بپردازید.» پل استر با زبانی طنز آمیز، شوخ وسحرآمیز شرحی از شکست های خود را تا رسیدن به دنیای حرفه یی اش شرح می دهد. همین نویسنده یی که لابد در تصورات مان آدم بسیار خوش شانسی است، بدبیاری های زندگی اش را برای باقی بودن روایت می کند. او تا دلتان بخواهد دست به کارهای عجیب وغریب می زند. «بخور و نمیر» گرچه قرار بود یک بیوگرافی از نویسنده ی محبوبم باشد، به مثابه ی اثری داستانی عمل کرد. این بار هم شخصیت اصلی او آدمی بود که دوباره به طور اتفاقی از نو با آن مواجه می شدم.
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران, روزانه ها
دوشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۹
این جلسه روز سهشنبه ۲۶ مرداد، ساعت ۱۰ صبح در دفتر انتشارات مروارید، با حضور دکتر محمد دهقانی، دکتر مسعود جعفری، سعید سبزیان و نویسنده برگزار میشود. در تمام طول شب کتابی است در تحلیل آراء و نظریههای شعری نیما یوشیج. خواندن درباره نیما یوشیج، پدر شعر نو ایران، همیشه خوشایند است. کتاب حاضر پژوهشی است در دیدگاه های نیما درباره نظریه شعر، نوآوری و شعر شاعران. نویسنده در این کتاب کوشیده تا با بررسی اشعار، نامه ها، مقالات و یادداشت های نیما، به دیدگاهی منسجم تر و مشخص تر از نظریات او برسد. کتاب شامل چهار فصل است: ۱) مروری بر آثار منثور نیما، ۲) نیما و نظریه شعر: امکان ها و تنگناها، ۳) نیما و نوآوری، ۴) نیما و شعر شاعران. نویسنده در بخشی از کتاب درباره نیما می گوید: «نیما بیشتر آرزومند فراهم آمدن زمینه های مناسب تر فرهنگی بود و بی گمان با آن سعه صدر و حوصله مثالزدنیاش، چندان انتظار نداشت که خیل مخاطبان، اشعارش را چون «کاغذ زر» بر سر و دست ببرند. او به آینده و تغییرات تاریخی و فرهنگی احتمالی، چشم دوخته بود…» ص
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات جهان, روزانه ها
جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۸۹
برخی کتاب ها هستند که وقتی داری می خوانی شان، مدام بهت برای نوشتن، ایده می دهند. کتاب هایی هستند که علاوه براین ها، لذت خواندن همراه با لذت را برایت به ارمغان می آورند. خودمن از خواندن کتاب هایی لذت می برم که علاوه براین ها مرا به کشف و شهودی در روزگارم برساند.. این کتاب ها، تنها ایده ی چگونه نوشتن را نمی دهند، بلکه درباره ی نگاه به انسان و تعریفی که از جهان دارد، حرف می زنند. یکی از این کتاب ها که اخیرا خواندم «درخت مار» اووه تیم است. برخلاف خیلی ها از رمان « مثلا برادرم» همین نویسنده خوشم نیامد، یعنی نیمه های راه رهایش کردم. ایده ی خاصی هم برای ادامه دادنش پیدا نکردم.«کتاب مار» چیز دیگری است. فساد اقتصادی، تباهی قدرت و ویرانی و فقر درکشوری کودتا زده ی در کنترل ارتش را از چشم مهندسی خارجی به تصویر می کشد. واگنر مدیریت پروژه یی ساختمانی، کارخانه کاغد سازی در قلب جنگل را به عهده می گیرد، پروژه یی که از پیش شروع شده، مدیریت پیش از واگنر به کلی بهم ریخته. واگنر به تدریج دستش می آید که ساختمان در حال ساخت به زودی غرق خواهد شد. ابتدا علیه همه چیز عصیان می کند، اما در روند ماجرا، به شکلی کافکایی اتفاقی برایش می افتد که او را تبدیل به یکی از آدم های همراه با کودتاگران نظامی بکند. درخت مار، با شرح جزییاتی دقیق، دنیایی دیکتاتور زده را تجسم می کند که مو را بر تن خواننده اش سیخ می کند. لذت خواندن درخت مار برایم دوچندان بود، یکی این که ایده ی نابی درچگونه نوشتن بهم داد و دیگر این که مرا به درک وحشتناکی از خوف و رجای انسان و دنیای معاصر رساند.
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران, روزانه ها
سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۹
یک شنبه همین هفته جلسه ی نقد و بررسی مجموعه داستان « اسرار انجمن ارواح» چیستا یثربی منتقد جلسه بودم و دوشنبه همین هفته، مخاطب نشست نقد و بررسی رمان «شب ممکن» محمد حسن شهسواری با حضور بهناز علی پور، پیمان اسماعیلی و امیر احمدی آریان بودم. در هر دو جلسه شاهد و ناظر دو نویسنده یی بودم که ظرفیت زیادی در شنیدن نظر منتقدان خود داشتند. چیستا یثربی، نه در مقام دفاع که در توضیح کارش حرف زد و از من و احسان عباسلو که کارش را نقد کردیم، تشکر کرد. محمد حسن شهسواری، اما در برابر انتقادهای پیمان اسماعیلی و امیر احمدی آریان به لبخندی و نه پوزخند و زهرخند اکتفا کرد، با این تاکید که سکوتش به منزله ی نداشتن جواب و پذیرفتن دربست انتقادها نیست. هر دو جلسه این امیدواری را به من داد که برخلاف خیلی از جلسه های رایج می توان تعارف را حتی در حضور نویسنده کنار گذاشته و رگ و راست، نظر و انتقادمان را درباره ی اثری که درباره اش حرف می زنیم، مطرح کنیم.
ارسال شده توسط حسن محمودی | در روزانه ها
یکشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۹
همه ی تبریک های متعدد دوستان، آشنایان و مدیران به مناسبت روز خبرنگار، یک طرف، تبریک یکی از دوستان دربندم از زندان رجایی شهر هم یک طرف. مسعود باستانی ۳۰ ثانیه ی وقت تلفنش را به دوستان خبرنگارش هدیه داد تا روز خبرنگار را به آن ها تبریک بگوید. با مسعود در روزنامه اعتماد آشنا شدم. بهانه ی دوستی هم طرح مستندی بود که می خواست درباره ی قاسم کشکولی به عنوان یک نویسنده ی ایرانی بسازد و بعد باب آشنایی و رفاقت در شکل گیری تحریریه ی فرهیختگان رنگ صمیمانه یی بخود گرفت. افسوس که انتخابات به ناگهان به تمام دغدغه های مسعود تبدیل شد و وقتی برای حرف زدن درباره ی ادبیات که عشق اصلی او بود، نماند.
ارسال شده توسط حسن محمودی | در روزانه ها
پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
یک داستان بلند درباره ی جنگ دارم که سه سال است اجازه ی نشر ندارد. یک داستان کوتاه دارم درباره ی روزهای اول انقلاب که از دهه هفتاد تا به امروز،همچنان غیرقابل چاپ است. داستانی درباره ی خیانت دارم که این یکی را هم غیرقابل چاپ دانسته اند. رمانی ناتمام دارم درباره ی دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری که ترس ورم داشت از ادامه دادنش. داستان بلندی را شروع کردم که به ناگهان گذر یکی از آدم هایش به بازجویی هایی افراد خودسر افتاد، دست نگه داشتم. شروع کردم درباره ی روستا بنویسم که انگار این روزها بدجوری مُد است. از بد حادثه، به گاوی بخوردم که … کار هر مرغی انجیرخوردن نیست… بدون نوشتن که نمی شود…دارم داستانی می نویسم درباره ی گاوبازی اسپانیایی. عاشق دختری می شود که علیه آزاردهندگان حیوانات گروه تشکیل داده است. گاوبازی را رها می کند. نقاش مشهوری می شود. گذرش به افغانستان می افتد. فعلا ورودش را به ایران قدغن کرده ام.