ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران, فرهیختگان
شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۹
میگذرم
باز از کنار سقاخانه
اسبی
افتاده از نفس
زیر شمایلی
با تیغ برکشیده به تازیدن
شمعی
خاموش و خرد
بر چرکمرده سنگی
میگذرم
خیره
بر چشم چرک پنجرهی چوبی
با تکهکهنههای گره خورده
باری عجب زمانی شد صرف:
کان کانا کانوا
در قیل و قال
قال قالا قالوا!
و این صدای مسکوت، ناشنیده:
قالت قالتا و قلن
این قصهی قدیمی فتح و شکست
این فتحه، کسره
این انتَ، انتِ
این زبر و زیر
میگذرم
و آن سوار ساکن همچنان به تازیدن
در جادههای بنبست
بر پهن دشت سقاخانه.
۲۱/۱۲/۸۸
ارسال شده توسط حسن محمودی | در قصه های من
سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸
المیرا حصارکی: فصل پاییز فصل رونق جوایز ادبی است. در ١٠ سال گذشته بسیاری از علاقهمندان به ادبیات داستانی معاصر اغلب کتابهایشان را از بین کتابهایی که براساس فهرستهای منتشرشده از سوی جوایز ادبی بهعنوان نامزد جایزه بهترین کتاب سال منتشر شده، انتخاب میکنند. اما امسال تا لحظه چاپ این گزارش تنها دو جایزه «روزی روزگاری» و «جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات» نامزدهای خود را معرفی کردهاند. سرویس ادب و هنر روزنامه فرهیختگان، طی یک نظرسنجی گسترده، تلاش کرد بهترین رمان سال ٨٧ را از نظر منتقدان، نویسندگان و مترجمان انتخاب کند. در این نظرسنجی بیشتر به سراغ نویسندگان، مترجمان و منتقدانی رفتیم که میدانستیم علاقهمند بهدنبالکردن ادبیات ایرانی معاصر هستند. در نظرسنجی اولیه، فهرستی اولیه شامل رمانهای «نگران نباش»، «دو قدم اینور خط»، «احتمالا گم شدهام»، «مونالیزای منتشر»، «بیژن و منیژه»، «خاله بازی»، « پری فراموشی»، «خنده را از من بگیر» و «نمیشود» بهدست آمد. در این میان اشاره به چند نکته حائز اهمیت است؛ یکی اینکه پیدا کردن صاحبنظری که تمامی رمانهای منتشر شده را در سال گذشته خوانده باشد تا بتواند بهدرستی بهترین رمان را انتخاب کند، کار بسیار مشکلی است. از یک لیست ٨٠ نفره تنها ٣٢ نفر رای مستقیم به یک کتاب را دادند و تعدادی نویسنده با ذکر دلایل خاص خودشان، حاضر نشدند در این این نظرسنجی شرکت کنند، البته بودند آدمهایی نیز که حاضر به شرکت در این نظرسنجی نشدند، چرا که اصولا عادت به این کار ندارند. با این حال، پررنگترین بهانه برای رای ندادن برخیها، نخواندن تمامی کتابهای منتشرشده در سال ٨٧ بود.چهبسا عدهای هم صراحتا اعلام کردند که افراد مناسبی برای انتخاب بهترین رمان سال نیستند. در نظرسنجی اختصاصی فرهیختگان، رمان «نگران نباش» مهسا محبعلی با ١٠ رای بهترین رمان سال گذشته انتخاب شد و«دو قدم اینور خط» احمد پوری با شش رای، «احتمالا گم شدهام» نوشته سارا سالار و «مونالیزای منتشر» شاهرخ گیوا با سه رای، «خنده را از من نگیر» با دو رای، «بیژن و منیژه» جعفر مدرسصادقی، «نمیشود» محمدرحیم اخوت، «خاله بازی» نوشته بلقیس سلیمانی و «پری فراموشی» فرشته احمدی همگی با داشتن یک رای به ترتیب در رتبههای بعدی قرار گرفتند. نظرات منتقدان، نویسندگان و مترجمان درباره رمانهای مورد علاقهشان را در فرهیختگان بخوانید.
ارسال شده توسط حسن محمودی | در قصه های من
دوشنبه ۲ آذر ۱۳۸۸
کاش این اتفاق در زمان خود رادی میافتاد. من دوست داشتم در حضور او انتقاداتم را نسبت به این نمایشنامه بیان کنم. چرا که ما سالها پیش زمانی که رادی این نمایشنامه را نوشت قرار گذاشتیم که راجع به این نمایشنامه صحبت کنیم. در آن زمان من هنوز کارگردان تثبیتشدهای نبودم و بنابراین صحبت رادی با من برای اجرای «از پشت شیشهها» از طرف هر دوی ما یک جسارت بود ولی چون از علاقه من به نمایشنامه خبر داشت، پیشنهاد اجرای آن را به من داد. اما آن روز در کافه فیروز آلاحمد هم حضور داشت و نظراتش باعث شد رادی تغییراتی در نمایشنامه بدهد که به کار لطمه بزرگی وارد کرد.
ارسال شده توسط حسن محمودی | در قصه های من
شنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۸
دیگر عادت شده است که بعد از رفتن حسن خجسته، از معاونت صدا، مدیران لایق و خلاق شبکه های مختلف رادیو، یکی بعد از دیگری از این رادیو کوچ کنند و آن طور که پیش بینی می شد، در دوره ی مدیریت صوفی، روال کارمندبود ن و اداری رفتارکردن در این رسانه بر خلاقیت و ذوق وابتکار غلبه پیدا کند. نشستن کاظم زاده، مدیر سابق رادیو سلامت، بر صندلی هادی کیاسری، از شاعران شناخته شده معاصر در مقام مدیر رادیو فرهنگ، تعجب خیلی ها را برانگیخت. این که مدیری با تجربه مدیریت چند ماهه، آن هم، تنها شش ساعت در روز، از رادیویی که سلامت را قرار است ترویج کند، بخواهد رادیویی ۲۴ ساعته را ان هم با نام فرهنگ اداره کند، از همان اولش هم جای پرسش و تعجب بود. اما این که این مدیرجدید، گروه پرطرفدار و با ابتکار عملی همچون فرهنگ عامه را با ان برنامه دوست داشتنی چارسوق اش، به طور کلی منحل کند و مدیر شناخته شده در بین اهالی ادب و فرهنگ با نام بلقیس سلیمانی را به طور کلی از رادیو فرهنگ به خانه نشینی کوچ بدهد، از آن حرف هایی است که تنها می تواند دردوره مدیرانی با خط مشی اداری و کارمندی اتفاق بیفتد. و اما بلقیس سلیمانی از اوایل دهه ی هفتاد در رادیو به فعالیت مشغول شد و سابقه ی کارش در رادیو فرهنگ به بیش از ۶ سال قد می دهد. دو گروه مطالعات فرهنگی و فرهنگ عامه، طراحی و راه اندازی اش با این داستان نویس مطرح است. دو گروهی که به زعم اهالی فرهنگ، به رادیو فرهنگ تشخص خاصی بخشیده بود و پای بسیاری ازمتخصصان در این حوزه را به رادیو فرهنگ بازکرده بود. بلقیس سلیمانی در کارنامه نویسندگی سه رمان و دو مجموعه داستان دارد که در زمان انتشار خود بااستقبال مخاطبان داستان ایرانی قرارگرفته است. وی همچنین کتابی در معرفی و تحلیل ادبیات دفاع مقدس در کارنامه کاری خود دارد.
ارسال شده توسط حسن محمودی | در قصه های من
جمعه ۲۹ آبان ۱۳۸۸
مهربانو ابدیدوست: آذردخت بهرامی، را اهالی ادبیات بهعنوان شاگرد هوشنگ گلشیری و نویسنده مجموعه داستان «شبهای چهارشنبه» میشناسند. بهرامی با این مجموعه نخست خود موفق به دریافت عناوین بهترین مجموعه داستان سال در یکی، دو جایزه ادبی شد. نام او در میان نویسندگان مجموعه تلویزیونی«شمسالعماره» خیلیها را امیدوار کرد که تدبیر مدیران تلویزیون، سرانجام پای نویسندگان خوب را به این رسانه باز کرده است. مجموعه شمسالعماره از ابتدا قرار بود با دوازده خواستگار به پایان برسد و هرکدام از ماجرای خواستگاریها، یک هفته طول بکشد. با این احتساب، فکرش را نمیکردیم که مدیران تلویزیون تا این حد ما را غافلگیر کنند که به همان هفت خواستگار رضایت بدهند. خبرهایی البته قبل از این به گوشمان خورده بود که سرپرست نویسندگان، در میانه کار، عطای سرپرستی را به لقایش بخشیده و بنابر اختلافاتی که همیشه بنابر مصلحت و محافظهکاریها در سیستم کار کردن با تلویزیون در حد حرفهای درگوشی باقی میماند، در هیچکدام از مصاحبهها، حرفی از آن به میان نیاورد. اما آذردخت بهرامی در گفتوگو با فرهیختگان ترجیح داد اگر چه به قیمت ناراضیشدن برخیها، ناگفتههایی از پروسه حضورش در گروه نویسندگان شمسالعماره را بازگو کند. حرف های بهرامی رادر فرهیختگان بخوانید
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران, سینما
چهارشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۸
محمود دولت آبادی:
کافههای امروزی نوع دیگری از قهوهخانههای سنتی دیروزی هستند. زمانی که مملکت مرزهای معینی پیدا کرد (آغاز دوران صفویه) قهوهخانهها یکی از عناصر عمده زندگی اجتماعی بودند؛ مکانی که هم محل رفتوآمدهای تجاری و حرکت کاروانها بود و هم محل استراحت، گفتوگو و تفاهم.این سنت ادامه پیدا کرد و برای سرگرمی قهوهخانهنشینان نقل و نمایش هم باب شد؛ نقلهای حماسی و شاهنامهخوانی. این مسیر تا دوران کودکی من در شهرستانها ادامه داشت و حتی من با پدرم به این قهوهخانهها رفته بودم، اما مشاهده ادامه مطلب » شما خبر دارید چه بر سر کافه فردوسی آمده؟
ارسال شده توسط حسن محمودی | در ادبیات ایران
چهارشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۸
محسن بوالحسنی:
احمد غلامی داستاننویسی تجربی است. خودش این را میگوید و این مساله در کارهایش نیز مشهود است. غلامی سه مجموعه داستان منتشر شده با نامهای «تو میگی من اونو کشتم؟»، «فعلا اسم ندارد» و «کفشهای شیطان را نپوش» را در کارنامه خود دارد. غلامی ۴٣ ساله، روزنامهنگار و دبیر جایزه کتاب سال منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی است. مدتها بود که دوست داشتم گفتوگویی (بیتعارفات مرسوم) با او داشته باشم. احمد غلامی تا آن اندازه نقدپذیر است و خود به سمت نقد بیرحمانه میرود که تعجببرانگیز میشود. یعنی که چه؟ این گفتوگو بخشی از گفتوگوی من با او است.
ارسال شده توسط حسن محمودی | در قصه های من
یکشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۸
عباس پژمان:در دهه ۶٠ بود که سحابی بهعنوان مترجم ادبی به میدان آمد و خیلی زود هم لیاقت و تواناییاش را در این عرصه به اثبات رساند. کتابهایی که او حتی در همان شروع کار برای ترجمه انتخاب میکرد، حکایت از ظهور مترجمی داشتند که تقریبا با همه مترجمهای قبل از خودش فرق داشت.این مترجم درواقع هم ذوق والا و ذهن نوجویی داشت و هم اینکه تصمیم گرفته بود آثاری را به فارسی ترجمه کند که مترجمان دیگر معمولا به سراغ آنها نمیرفتند یا حتی آشنایی چندانی با آنها نداشتند. سحابی چون در فرانسه و ایتالیا درس خوانده بود و سالیانسال ساکن آن کشورها بود زبانهای فرانسه و ایتالیایی را هم از بسیاری از مترجمان قبل از خودش بهتر میدانست. البته چون در همان اوایل دهه ۶٠ مدتی عضو هیات تحریریه کیهان در سرویس خارجی آن بود، انگلیسی را هم یاد گرفت و بعضی از آثارش مثل «دوست بازیافته» مشاهده ادامه مطلب » چه راحت «مرگ نقدی» را هم ترجمه کرد